موجب نوميدى او شود تا معاودت ننمايد .
آمده است كه فضيل بن غزوان « 193 » را گفتند كه فلان تو را به بدى ياد كرد . گفت : به خداى كه فرمايندهء او را به خشم آرم . گفتند : او را كه فرموده است ؟ گفت : شيطان . پس گفت : اى بار خداى ، وى را بيامرز . اى ، من وى را بدان خشم آرم كه خداى را مطيع باشم در كار بدگوينده .
و هر گاه كه شيطان از بندهاى اين عادت بشناسد دست از وى بدارد از بيم آن كه در حسنات افزايد . و إبراهيم تيمى گفت كه شيطان بنده را به باب بزه « 194 » خواند ، پس وى را مطيع نباشد و در آن حال خيرى به جاى آرد ، پس چون وى را چنان ديد دست از وى بدارد . و نيز گفت : چون شيطان تو را متردد بيند در تو طمع كند ، و چون مواظب بيند از تو ملول شود و تو را دشمن گيرد .
و حارث محاسبى اين چهار مرتبه را مثالى خوب آورده است و گفته : مثال ايشان چون چهار كس است كه قصد مجلسى از مجالس علم و حديث كنند تا بدان فايده و فضل و هدايت و رشد يابند ، پس مبتدعى ايشان را حسد كند و ترسد كه حق را بشناسند ، پس روى به يكى آرد تا او را منع كند و از آن باز گرداند و به مجلس ضلالت خواند ، و او امتناع نمايد ، و چون امتناع او دانست او را به مجادله مشغول كند ، پس او به مبتدع مشغول شود تا ضلالت او را رد كند و پندارد كه آن مصلحت اوست ، و غرض مضل « 195 » آن است تا به قدر تأخير او مقصود او فايت گرداند .
پس چون دوم بر او بگذرد او را باز دارد و بايستاند ، و او بايستد و مضل را دفع كند و به قتال او مشغول نشود و استعجال كند ، پس مضل از او شاد شود به اندازهء توقف او براى دفع او . سوم بر او گذرد و به دو التفات ننمايد و به دفع مشغول نشود و كارزار نكند ، بل بر آن چه بوده است استمرار نمايد ، پس مضل از او به كليت نوميد شود . پس چهارم بر او گذرد و توقف ننمايد و خواهد كه او را در خشم آرد ، پس در تعجيل مبالغت نمايد و آهستگى در رفتن بگذارد . « 196 » پس زود باشد كه اگر معاودت كنند و بار ديگر بر او گذرند [ 393 ] او با همه معاودت نمايد مگر بدين چهارم ، چه به دو معاودت ننمايد از بيم آن كه به سبب استعجال فايدهاى از او زيادت شود .
سؤال چون از نزغات « 197 » شيطان آمن نيست ، پيش از حضور او او را ترصد نمودن بر سبيل
هامش
( 193 ) در نسخهء خطى : فضيل بن عياض ، در شرح زبيدى : ابى الفضل ( فضيل بن غزوان ) بفتح الغين المعجمة . . .
مات سنة أربعين ( 8 - 297 ) .
( 194 ) در شرح زبيدى : الى الاسباب من الاثم ( همان جا ) .
( 195 ) مضل ، گمراه كننده .
( 196 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 197 ) نزغات ، وسوسهها .