سؤال هر كه از نفس خود كراهيت ريا يابد و كراهيت وى را بر امتناع دارد ، و ليكن مع ذلك از ميل طبع سوى آن و دوست داشتن و منازعت « 185 » او آن را خالى نباشد ، الا آن است كه دوستى و ميل را كاره باشد و آن را اجابت نكند ، پس او در زمرهء مرائيان باشد يا نه ؟
جواب بدان كه حق تعالى بنده را چيزى تكليف نفرموده است مگر آن چه طاقت دارد . و در طاقت بنده نيست كه شيطان را از نزغات « 186 » او منع كند ، و طبع را مقهور گرداند تا به حدى كه به شهوتها مايل نشود و بر آن منازعت نكند « 187 » . و غايت او آن است كه شهوت آن را مقابله كند به كراهيتى كه آن از معرفت عاقبتها و علم دين و اصول ايمان به خداى و به روز قيامت انگيزد . و چون آن بكرد ، اداى آن چه بدان مكلف است به غايت برسد . و دليل بر آن از اخبار آن است كه روايت كردهاند كه « اصحاب پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - در خدمت او شكايت كردند و گفتند : دلهاى ما را چيزى پيش مىآيد كه اگر از آسمان درافتيم پس مرغان ما را در ربايند يا باد ما را در جايى دور اندازد ، نزديك ما دوستتر از آن باشد كه بدان سخن گوييم . پيغامبر گفت : أوقد وجدتموه ؟ اى ، بدرستى كه شما آن را در خود يافتهايد ؟ گفتند : آرى . گفت : ذلك صريح الايمان ، اى ، آن صريح ايمان است . » و جز وسواس و كراهيت آن نيافته بودند ، و نتوان گفت كه به « صريح » « 188 » وسواس را خواسته است ، پس حمل آن بر كراهيتى كه مساوق وسوسة بود متعيّن باشد . « 189 » و ريا اگر چه عظيم است كم از وسوسة است در حق خداى - عز و جل - پس چون ضرر بزرگتر به كراهيت مندفع شود ، اندفاع ضرر خردتر بدان اولى .
و همچنين روايت كردند كه پيغامبر - عليه السلام - در حديث ابن عباس - رضى اللَّه عنه - گفت : الحمد للَّه الّذي ردّ كيد الشّيطان إلى الوسوسة ، اى ، شكر و سپاس خداى را كه مكر شيطان را به وسوسة باز گردانيد . و بو حازم گفت : آن چه از نفس تو باشد و نفس تو آن را براى نفس بينندگان تو كاره بود ، آن چه از دشمن تو باشد تو را زيان ندارد ، و آن چه از نفس تو باشد و نفس تو آن را براى نفس تو بپسندد ، او را بر آن عتاب كن .
پس وسوسهء شيطان و منازعت « 190 » نفس تو را زيان ندارد هر گاه كه مراد ايشان را به امتناع
هامش
( 185 ) منازعت ، دربارهء چيزى كشاكش داشتن .
( 186 ) نزغات ، وسوسهها .
( 187 ) منازعت ، دربارهء چيزى كشاكش داشتن .
( 188 ) مراد « صريح ايمان » است .
( 189 ) متعيّن ، آشكار ، محقق و مسلّم ، در كيمياى سعادت : و گفت [ ص ] : « اين صريح و محض ايمان است و آن خاطرها در حق خداى تعالى بوده است . » و « صريح ايمان » كراهيت آن است نه آن ( 2 - 232 ) .
( 190 ) منازعت ، دربارهء چيزى كشاكش داشتن .