زندگانى و بعث خود نهاند . و چون آفت اين اسباب و ضرر آن در دل او مقرر شد رغبت او سست شود و دل او روى به خداى آرد ، چه عاقل رغبت ننمايد در چيزى كه زيان آن بسيار باشد و سود آن اندك . و او را آن بسنده است اگر مردمان آن چه در باطن اوست از قصد ريا و اظهار اخلاص بدانند ، هر آينه وى را دشمن گيرند ، و حق تعالى به زودى سرّ او كشف كند تا او را نزديك مردمان بغيض گرداند « 169 » و ايشان را تعريف كند كه او مرايى ممقوت است نزديك خداى . و اگر خداى را مخلص بودى هر آينه حق تعالى اخلاص او ايشان را كشف فرمودى و او را بر ايشان دوست روى گردانيدى و ايشان را براى او مسخر كردى و زبانهاى ايشان را به مدح و ثناى او بگشادى ، با آن كه در مدح ايشان [ كمالى ] « 170 » و در ذم ايشان نقصانى نيست . چنان كه شاعرى از بنى تميم « 171 » گفت : ان مدحى زين و انّ ذمى شين . پس پيغامبر - صلى اللَّه عليه و سلّم - گفت : « كذّبت ، ذاك اللَّه الّذي لا إله الاّ هو » ، إذ لا زين الاّ في مدحه و لا شين الاّ في ذمّه ، اى ، « دروغ گفتى ، آن خداى است كه جز او خدايى نيست » ، چه ، آراستگيى نيست جز در مدح او و زشتيى نيست جز در ذم او . پس در مدح مردمان تو را چه نيكويى و بهى بود ! چون تو نزديك خداى مذموم باشى و از اهل آتش ، و از ذم مردمان تو را چه بدى بود ! چون تو نزديك خداى محمود [ 389 ] باشى و در زمرهء مقرّبان .
پس هر كه در دل خود آخرت و نعمت جاويد آن را و منزلهاى رفيع را نزديك خداى حاضر گرداند ، حقير شمرد آن چه به خلق تعلق دارد ايام حيات ، با آن چه در آن از كدورات و منغّصات است ، و همتش جمع شود ، و دلش به خداى منصرف گردد ، و از مذلت ريا و مقاسات دلهاى مردمان خلاص يابد ، و از اخلاص او بر دل نورها منعطف شود كه سينهء او بدان انشراح پذيرد ، و از الطاف مكاشفات بر وى چيزى گشاده گردد كه بدان انس او با خداى و وحشت او از خلق و استحقار او دنيا را و استعظام او آخرت را زيادت شود ، و محل خلق از دل او ساقط گردد ، و داعيهء ريا از وى انحلال پذيرد ، و راه اخلاص وى را مذلل گردد . « 172 » پس اين و آن چه در شطر اول گفتهايم داروهاى علميه است كه بيخهاى ريا را بر كند .
و اما داروى عملى آن است كه پوشيده داشتن عبادتها و مسدود گردانيدن درها بر آن نفس خود را عادت فرمايد ، چنان كه در فواحش و معاصى كند ، تا دل او به علم خداى و اطلاع او بر
هامش
( 169 ) بغيض ، دشمن ، دشمنروى .
( 170 ) در نسخهء خطى : جمالى ، در شرح زبيدى : مع انه لا كمال في حمد هم . . . ( 8 - 292 ) .
( 171 ) هو الاقرع بن حابس ( همان جا ) .
( 172 ) مذلل گردد ، آسان شود .