تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
ميان اسخيا ، كه ايشان مال بسيار صدقه دهند او نيز اندكى بدهد تا وى را به بخل نسبت نكنند . و اين طمع محمدت نيست ، چه غير او در آن سابق است . و چون بددل ميان دليران از صف نگريزد از بيم مذمت بود ، و در محمدت طمع ندارد ، چه غير او بر صف كافران اقدام نموده است ، ليكن چون از محمدت نوميد است مذمت را كراهيت دارد . و چون مردى ميان گروهى كه همه شب نماز گزارند و او ركعتى چند بكند تا به كاهلى نكوهيده نشود ، و در ستايش طمع ندارد . و باشد كه آدمى از لذت محمدت صبر تواند كرد و بر درد مذمت صبر نتواند كرد . و براى آن باشد كه از علم سؤال نكند با آن كه محتاج باشد ، از بيم آن كه به جهل نكوهيده شود . و بىعلم فتوا دهد ، و دعوى علم حديث كند با آن چه نداند ، آن همه از بيم مذمت كند . پس اين سه كار است كه مرايى را به ريا آرد . و علاج او آن است كه در شطر اول از كتاب بر سبيل اجمال ياد كرده‌ايم ، و ليكن اكنون آن چه به ريا مخصوص است ياد كنيم : [ داروى علمى ] و پوشيده نماند كه آدمى قاصد چيزى و راغب آن بدان باشد كه پندارد كه آن چيز نيكو و سودمند و لذيذ است او را ، اما در حال و اما در مآل . و اگر داند كه در حال لذيذ است و ليكن در مآل زيانكار است ، رغبت از آن بريدن آسان باشد ، چون كسى كه داند كه انگبين لذيذ است و ليكن چون وى را روشن شود كه در آن زهر است از آن اعراض كند . پس همچنين طريق قطع اين رغبت آن است كه آن چه در آن است از مضرت بداند . و هر گاه كه بنده مضرت ريا بشناسد ، و آن چه از صلاح دل او فوت شود ، و آن چه از آن محروم ماند در حال از توفيق و در آخرت از منزلت نزديك خداى ، و آن چه متعرض آن شود از عقوبت عظيم و مقت شديد و رسوايى ظاهر كه بر سر ملأ وى را گويند « 164 » : « اى بدكردار ، اى گمراه ، اى مرايى ، شرم نداشتى كه طاعت خداى را به دنيا بفروختى ، دل مردمان نگاه داشتى ، و استهزا به طاعت خداى تعالى كردى ، و دوستى بندگان به دشمنى حق تعالى طلبيدى ، و به عيب خود نزد حق تعالى براى مردمان خود را مزين گردانيدى ، و به دورى از خدا خود را به مردمان نزديك كردى ، و به نكوهش نزد خدا خود را بر مردمان بستودى ، و به دشمنايگى خداى نزديك ايشان دوستى طلبيدى ، هيچ كس بر تو خوارتر از خداى نبود ؟ ! » پس هر گاه كه بنده از اين
هامش
( 164 ) روز قيامت ( زبيدى ) .