[ راسخ ] ، و عقل او پس از كمال مشعر شود كه آن مهلك است ، و « 160 » ريا در دل او نهال شده باشد و استوار گشته ، پس آن را قمع نتواند كرد الا به مجاهدهء سخت و مكابدهء « 161 » قوّت شهوتها . پس هيچ خالى نباشد از آن چه بدين مجاهده محتاج بود ، و ليكن آن در اول دشوار باشد و در آخر آسان شود . و علاج آن دو قسم است به دو مقام : يكى از آن قلع پيها و بيخها كه از آن شاخ زند . و دوم دفع آن چه در خاطر آيد .
مقام اول - در قلع پيها و استيصال بيخهاى آن
( 1 ) و بيخ آن دوستى منزلت و جاه است . و چون تفصيل كرده شود رجوع آن به سه اصل بود . و آن دوستى لذت حمد است ، و گريختن از درد مذمت ، و طمع در آن چه در دست مردمان است . و شاهد آن چه ريا بدين سببهاست و اين اسباب [ « مرايى » را باعث ] است آن است كه أبو موسى روايت كرد كه اعرابيى پيغامبر - عليه السلام - را پرسيد و گفت : يا رسول اللَّه ، مردى براى حميّت كارزار كند - و معنى حميت آن است كه ننگ دارد كه قهر كرده شود و نكوهيده آيد [ 387 ] بدانچه مقهور و مغلوب است - و مردى كارزار كند تا خود را بنمايد - و اين طلب لذت جاه و قدر است در دلها - و مردى براى ذكر « 162 » كارزار كند - و اين حمد به زبان است . پس پيغامبر - عليه السلام - فرمود : من قاتل لتكون كلمة اللَّه هي العليا فهو في سبيل اللَّه ، اى ، هر كه كارزار كند براى اعلاى كلمهء حق ، او در راه خداى باشد .
و ابن مسعود گفت : چون دو صف فراهم شوند فريشتگان فرود آيند ، پس مردمان را به مراتب ايشان بنويسند كه « فلان كارزار مىكند براى ذكر « 163 » ، و فلان براى ملك كارزار مىكند . » و كارزار براى براى ملك اشارت است به طمع در دنيا . و عمر - رضى اللَّه عنه - گفت : گويند « فلان شهيد است ، و شايد كه حقيبهء « 164 » راحلهء خود پرسيم كرده باشد . » و پيغامبر - صلى اللَّه عليه و سلم - گفت : من غزا و لا يبغى الاّ عقالا فله ما نوى ، اى ، هر كه غزا كند و جز زانو بند اشترى نطلبد ، او جزاى آن يابد كه نيت كرده باشد نه جزاى غزو . و اين اشارت به طمع است .
و باشد كه محمدت آرزو نبرد و در آن طمع ندارد ، و ليكن از درد مذمت بترسد . چون بخيل
هامش
( 160 ) و حال آن كه .
( 161 ) مكابده ، رنج كشيدن .
( 162 ) ذكر ، نام ، آوازه ، در كيمياى سعادت : تا حديث وى كنند .
( 163 ) ذكر ، نام ، آوازه ، در كيمياى سعادت : تا حديث وى كنند .
( 164 ) حقيبه ، توشهدان ، خرجين .