تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
را در مصالح خود صرف فرماى . من آن را بستدم و بيرون آمدم ، درويشى نابينا ديدم كه پيش مزيّنى « 126 » نشسته بود و موى سر حلق « 127 » مىفرمود ، نزديك او رفتم و صرهء زر به وى دادم ، او گفت : مزيّن را ده . گفتم : پنجاه دينار سرخ است . گفت : نگفتيم تو را كه بخيلى ! پس صرّه بر مزيّن عرضه داشتم ، او گفت : در آن حال كه درويش پيش من نشست من از سر أجرت برخاستم ، و بر اين سخن عقدى محكم بستم . پس من آن دينارها در دجله انداختم و گفتم : تو را هيچ كس عزيز نداشت كه نه حق تعالى وى را خوار گردانيد . و حمزهء عبد اللّه علوى گفت كه بر أبو الخير تينانى در رفتم و در نفس خود انديشيدم كه شرط تحيّت به جاى آرم و در سراى او طعام تناول نكنم ، و چون از خدمت او برخاستم در عقب من آمد طبقى با طعام برداشته ، و گفت : اكنون تناول بايد كرد كه از عهدهء آن چه انديشيده بودى تفصّى نمودى . و او به كرامات مشهور بود . و إبراهيم رقى گفت كه من قصد زيارت او كردم ، چون به خدمت او رسيدم وقت نماز شام بود ، او نماز بگزارد و فاتحه نيكو نخواند . من در نفس خود گفتم كه سفر من ضايع شد ، و چون از نماز فارغ شدم به حاجتى بيرون آمدم ، شيرى قصد من كرد و من سوى او بازگشتم و حال باز نمودم ، او بيرون آمد و بانگ بر شير زد و گفت : نگفته‌ام تو را كه مهمان مرا تعرض مرسان ! او دور شد ، من حاجت خود را به إتمام رسانيدم و به خدمت او باز رفتم ، گفت : شما به تقويم ظاهر مشغوليد ، بدان از شير مىترسيد ، و ما به تقويم باطن مشغوليم ، شير از ما مىترسد . و آن چه از فراست مشايخ و اخبار ايشان از اعتقادها و ضميرهاى مردمان حكايت كرده‌اند بىاندازه است ، بل آن چه از ايشان نقل شده است از مشاهدهء خضر - صلوات اللّه عليه - و پرسيدن از او ، و شنيدن آوازهاى هاتف ، و انواع كرامتها از حصر بيرون است . و حكايت با منكر سود ندارد تا آن را از نفس خود مشاهده نكند ، چه هر كه اصل را منكر باشد تفصيل را انكار كند . و دليل قاطع كه كسى آن را انكار نتواند كرد دو كار است . يكى عجايب خواب راست است ، چه غيب در آن منكشف شود ، و چون آن در خواب جايز بود در بيدارى نيز مستحيل « 128 » نباشد . چه ميان خواب و بيدارى فرقى نيست ، مگر در باز ايستادن
هامش
( 126 ) مزيّن ، موى تراش ، آرايشگر . ( 127 ) حلق ، موى ستردن . ( 128 ) مستحيل ، ناممكن .