تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
حواس و مشغول ناشدن به محسوسات . و بسيار بيدار باشد كه در فكرت چنان غواصى كند كه نشنود و نبيند ، بدانچه مشغول باشد به نفس خود . دوم اخبار پيغامبر است - عليه السلام - از غيب ، و امور آينده ، چنان كه قرآن بر آن مشتمل است . و چون روا باشد پيغامبر را - صلّى اللّه عليه - غير او را هم روا بود . چه پيغامبر عبارت است از شخصى كه به حقايق امور دانا باشد و به اصلاح خلق مشغول ، پس محال نبود كه در وجود شخصى بود كه به حقايق امور دانا باشد و به اصلاح خلق مشغول نبود ، اين را پيغامبر نخوانند ، بل ولى گويند . پس هر كه به انبيا بگرود و خواب درست را استوار دارد ، لا محاله بر وى لازم آيد كه اقرار كند بدان كه دل را دو در است : درى سوى بيرون ، و آن در حواس است ، و درى سوى ملكوت از درون دل ، و آن در وحى و الهام و در دل [ 32 ] دميدن است . و چون به هر دو اقرار كند ، علمها را در آموختن و مباشرت اسباب مألوف حصر نتواند كرد ، بل روا دارد كه مجاهده راهى به سوى آن باشد . و اين پيدا كردن چيزى است كه تنبيه كند بر حقيقت آن چه ياد كرديم ، از تردد عجيب كه دل راست ميان عالم شهادت و عالم ملكوت . و اما سبب در آن كه انكشاف كارها در خواب به مثالى باشد كه به تعبير آن حاجت بود ، و همچنين تمثل فريشتگان براى انبيا و اوليا به صورتهاى مختلف ، آن نيز از اسرار عجايب دل است ، و جز به علم مكاشفه لايق نباشد . پس بر اين چه ياد كرديم اقتصار نماييم ، چه آن در تحريض بر مجاهده و طلب كشف آن بسنده است . و يكى از مكاشفان گفت كه فريشته‌اى بر من ظاهر شد ، و از من درخواست كه بر وى املا كنم چيزى از ذكر خود كه از مشاهدهء من پوشيده بود از توحيد ، و گفت : من عملى از آن تو ننوشته‌ام و دوست دارم كه عملى از آن تو بالا برم كه بدان در حضرت الهى تقرب نمايم . گفتم : نه فريضه‌هاى من مىنويسى ؟ گفت : بلى . گفتم : آن شما را بسنده باشد . و اين اشارتى است بدان كه كرام الكاتبين بر اسرار دل اطلاع نيابند ، و ايشان را همين بر اعمال ظاهر وقوف باشد . و يكى از عارفان گفت كه يكى را از ابدال پرسيدم از مسئلهء مشاهدهء يقين ، و او به جانب چپ خود نگريست و گفت : چه مىگويى ، رحمك اللّه ؟ پس به جانب راست التفات كرد و گفت : چه مىگويى ، رحمك اللّه ؟ پس چشم پيش انداخت و روى به سينهء خود آورد و گفت : چه مىگويى ، رحمك اللّه ؟ پس جوابى كه از آن غريب‌تر نشنيده بودم بگفت . پرسيدم كه موجب التفات