امتثال امر است به باعثى كه به نفس خود مستقل باشد و آن موجود شده است ، پس پيوستگى غير او مانع سقوط فرض نباشد از او . چنان كه در سراى غصبى نماز گزارد ، چه او عاصى است بدانچه نماز را در سراى غصبى واقع گردانيده است ، و مطيع است به اصل نماز و ساقط كنندهء فرض از نفس خود . و تعارض احتمال در تعارض باعثهاست در اصل نماز .
اما چون ريا در مبادرت باشد « 158 » مثلا ، نه در اصل نماز ، چون كسى كه براى حضور جماعتى نماز در اول وقت گزارد ، و اگر تنها بودى تا به ميانهء وقت تأخير كردى ، و اگر فرض نبودى نماز براى ريا آغاز نكردى ، پس اين از آن جمله است كه به صحت نماز او و سقوط فرض از او بدان قطع كنيم . زيرا كه باعث اصل نماز از آن روى كه نماز است معارض نيست [ او را ] غير او ، بل از روى تعيين وقت معارض است . پس اين دور تر باشد از آن چه در نيت قدح كند . اين در ريايى بود كه باعث باشد بر عمل و حامل بر آن . و اما مجرد شادى به اطلاع مردمان ، چون اثر او بدان حد نرسيد كه در عمل اثر كند دور باشد كه نماز را تباه كند .
پس ، از آن است كه آن را به قانون فقه لايق مىدانيم . و مسئله غامض است از آن روى كه فقها در فن فقه تعرض آن نكردهاند ، و آن كسانى كه در او خوض نمودهاند و تصرف كرده قوانين فقه و مقتضى فتاوى فقها را از صحت نماز و فساد او ننگريستهاند ، بل حرص صافى كردن دلها و طلب اخلاص ايشان را داعى آمده است بر افساد عبادتها به كمترين خطرتى « 159 » . و آن چه ياد كرديم اقتصاد است در آن چه ما مىپنداريم . العلم عند اللَّه .
بيان داروى ريا و طريق معالجت دلها در آن
( 1 ) بر آن چه سابق شد شناختى كه ريا باطل كنندهء عملهاست و سبب مقت است نزديك خداى و از كباير مهلكات است . و آن چه صفت او اين باشد سزاوار بود بدانچه در ازالت [ آن ] تشمّر نموده آيد ، اگر چه به مجاهده و تحمل مشقتها باشد . و شفا نيست مگر در تناول داروهاى تلخ زفت « 160 » . و اين مجاهده است كه همهء بندگان بدان مضطرند . چه ، كودك در اول خلقت ناقص عقل و ضعيف تميز باشد ، و چشم او در خلق باز شود و طمع او از ايشان بسيار بود ، پس مردمان را بيند كه بعضى از ايشان براى بعضى تصنع كنند ، و حب تصنع بضرورت بر [ او ] غالب شود ، و در نفس او
هامش
( 158 ) مبادرت ، شتاب كردن ، پيشى جستن .
( 159 ) خطرت ، انديشه ، نيز « كتاب شرح عجايب دل » پاورقى 132 .
( 160 ) زفت ، تند مزه ، بد طعم .