دهد تا به إتمام رساند و سلام دهد ، بىخلاف قضا بايد كرد و آن را عبره نباشد . « 149 » و اگر در اثناى آن پشيمان شود و استغفار كند و پيش از تمام رجوع نمايد ، پس در آن چه بر وى واجب شود سه قول است :
طايفهاى گفتهاند كه نمازش منعقد نشود با قصد ريا ، پس بايد كه از سر گيرد .
و طايفهاى گفتهاند كه أعادت افعال چون ركوع و سجود لازم باشد ، و افعال او بيرون « 150 » [ 385 ] تحريمهء « 151 » نماز باطل شود ، زيرا كه تحريمه عقد است ، و ريا خطرتى « 152 » است در دل او كه تحريمه را از عقديّت بيرون نيارد .
و طايفهاى گفتهاند كه أعادت لازم نيايد ، بل استغفار كند به دل ، و عبادت بر اخلاص تمام گرداند و نظر به خاتمت عبادت باشد ، چنان كه اگر به اخلاص ابتدا كردى و به ريا ختم گردانيدى ، عملش باطل شدى . و آن را به جامهاى سفيد تشبيه كرده كه به نجاست عارضى ظاهر او آلوده شود ، و چون نجاست عارضى زوال پذيرد به اصل بازگردد . پس گفتند كه نماز و ركوع و سجود جز براى خداى نباشد ، و اگر براى غير خداى سجده كند كافر شود ، و ليكن عارض ريا بدان پيوسته است ، پس به توبه و پشيمانى زايل گشته و به حالى بدل شده كه به حمد و ذم مردمان باك ندارد . « 153 » پس نماز او درست باشد .
و مذهب دو فريق ديگر « 154 » از قياس فقه نيك بيرون است ، خاصه مذهب كسى كه گفته است كه أعادت ركوع و سجود لازم آيد ، بيرون « 155 » افتتاح ، زيرا كه اگر ركوع و سجود درست نباشد افعال زايده شود در نماز ، پس نماز را باطل گرداند . و همچنين قول كسى كه گويد اگر به اخلاص ختم كند درست باشد به اعتبار نظر در آخر . پس آن نيز ضعيف است . زيرا كه ريا در نيت قادح است . و سزاوارتر اوقات به مراعات احكام نيت حالت افتتاح است .
پس آن چه بر قياس فقه مستقيم است آن است كه اگر باعث او مجرد ريا باشد در ابتداى عقد ، بيرون « 156 » طلب ثواب و امتثال امر ، افتتاح او منعقد نشود ، و آن چه پس از آن باشد درست نبود . و آن در كسى باشد كه چون تنها بود نماز نگزارد و چون مردمان را بيند إحرام نماز گيرد ، و
هامش
( 149 ) عبره ، تفسير ، تعبير . در شرح زبيدى : ( فلا خلاف في انه يعصى ) اللَّه عز و جل ( و لا يعتد بصلاته ) .
( 150 ) بيرون ، سواى .
( 151 ) تحريمه ، اولين تكبير پس از نيت نماز كه بعد از آن سخن گفتن يا عملى غير از اعمال نماز را به جاى آوردن حرام است ، تكبيرة الاحرام .
( 152 ) خطرت ، انديشه ، نيز « كتاب شرح عجايب دل » پاورقى 132 .
( 153 ) باك داشتن ، توجه كردن ، التفات كردن .
( 154 ) دو طايفهء اخير .
( 155 ) بيرون ، سواى .
( 156 ) بيرون ، سواى .