مىبايست كه بدان استناد « 124 » نمايند ، و در آن حوالى كوهى بود ، عمر از مدينه آن را مشاهده كرد و گفت : يا سارية ! الجبل الجبل ! و حق تعالى آواز وى را به ساريه رسانيد ، و ساريه به كوه استناد نمود ، و از آن جا با خصمان مقاتلت كرد و ظفر يافت . و ديدن عمر در آن حال و رسيدن آواز او به ساريه از جملهء كرامتهاى عظيم بود .
و انس بن مالك گفت كه بر عثمان عفّان - رضى اللّه عنه - رفتم ، و در راه زنى در نظر من آمده بود ، و من تيز در وى نگريسته و جمال وى را تأمل نموده . چون به خدمت وى رسيدم گفت :
يدخل علىّ أحدكم و آثار الزّنا ظاهرة في عينيه ، اما علمت انّ زنا العينين النّظر لتتوبنّ او لاعزّرنّك ، اى ، يكى از شما بر من در آيد و آثار زنا در چشمهاى او ظاهر باشد ، آيا نمىدانى كه زناى چشمها نگريستن است ، توبه مىكنى و الا تعزير فرمايم . گفتم : پس از پيغامبر - عليه السلام - وحى نازل مىشود ؟
گفت : لا ، و لكن تبصرة و برهان و فراسة صادقة ، نى ، و لكن بينايى و برهان و فراست صادق است .
و أبو سعيد خراز گفت كه در مسجد حرام رفتم درويشى را ديدم كه بر او دو خرقه بود ، در سرّ خود گفتم كه اين و امثال اين بارىاند بر مردمان . او مرا آواز داد و گفت : و اعلموا انّ اللّه يعلم ما في أنفسكم فاحذروه ، اى ، بدانيد كه خداى - عز و جلّ - آن چه در نفسهاى شماست مىداند ، پس از او بترسيد . پس در سرّ خود استغفار كردم ، او باز مرا آواز داد و گفت : و هو الّذي يقبل التّوبة عن عباده ، اى ، اوست كه توبه از بندگان خود قبول فرمايد . پس غايب شد از من ، پس وى را نديدم .
و زكريا بن داود « 125 » روايت كرد كه أبو العبّاس مسروق بر أبو الفضل هاشمى رفت ، و او بيمار بود و صاحب عيال و سبب رزق او دانسته نمىشد ، گفت : چون برخاستم در نفس خود گفتم كه قوت او از كجا باشد ؟ بانگ بر من زد و گفت اى أبو العباس اين همت دنى بگذار كه خداى تعالى را لطفهاى خفى است .
و احمد نقيب گفت كه بر شبلى در رفتم ، گفت : ما را سيلى زدند [ 31 ] گفتم : خبر چيست ؟
گفت : نشسته بودم بر خاطر گذشت كه تو بخيلى ! گفتم من بخيل نيستم ، خاطر معاودت نمود و گفت بلى بخيلى ! من گفتم كه هر فتوحى كه امروز مرا باشد به اول درويشى كه مرا بيند بدهم ، هنوز اين خاطر تمام نشده بود كه كس مونس خادم درآمد و پنجاه دينار پيش من نهاد و گفت : اين
هامش
( 124 ) استناد ، تكيه كردن ، پناه بردن .
( 125 ) در نسخهء خطى : زكريا بن توبه ، در عربى و شرح زبيدى ( 7 - 261 ) زكريا بن داود .