براى اين پيغامبر - صلى اللَّه عليه و سلم - آن را شرك اصغر خوانده است .
آرى ، بعضى درجات ريا صعبتر از بعضى است ، چنان كه در درجات ريا بخواهد آمد . و هيچ چيز از آن از بزه غليظ يا ضعيف خالى نيست ، به اندازهء آن چه ريا در آن است . و اگر در ريا جز آن نباشد كه ركوع و سجود براى غير خداى كند ، بسنده باشد در ذلت ، زيرا كه چون مقصود او تقرب خداى نباشد ، قصد او غير خداى بود . لعمرى ، اگر غير خداى را به سجود تعظيم كند كفر جلى باشد ، و ريا كفر خفى است . زيرا كه ريا كننده مردمان را در دل بزرگ داشته است ، و آن عظمت آن اقتضا كند كه ركوع و سجود كند ، پس مردمان از وجهى معظّم بودند به سجود .
و هر گاه كه قصد تعظيم خداى به سجود زايل شد و تعظيم خلق باقى ماند ، آن نزديك باشد به شرك ، الا آن است كه مقصود او تعظيم نفس خود است در دل كسى كه نزديك او بزرگ است ، بدانچه از نفس خود صورت تعظيم خداى ظاهر كند . پس اين شرك خفى باشد نه شرك جلى ، و آن غايت جهل است . و بر آن اقدام نكند مگر كسى كه شيطان وى را بفريبد ، و به دو چنان نمايد كه از سود و زيان و روزى و أجل و مصالح حال و مآل او در ملك بندگان بيش از آن است كه در ملك خداى . پس براى آن روى از خداى بگرداند و بديشان آرد ، و به دل خود بر ايشان اقبال نمايد تا دلهاى ايشان بدان استمالت كند . و اگر حق تعالى او را بديشان بگذارد در دنيا و آخرت ، آن نيز كمتر مكافاتى بود او را بر آن چه كرده است ، چه بندگان همه از نفسهاى خود عاجزند ، سود و زيان نفس خود را مالك نهاند ، پس ديگران را چگونه باشند ! اين در دنياست ، پس چگونه بود در آخرت ، روزى كه پدر از فرزند چيزى كفايت نتواند كرد ، بل انبيا همه نفسى نفسى گويند . پس جاهل چگونه ثواب آخرت و يافت قربت الهى را بدل كند به طمع كاذب خود از مردمان در دنيا ! پس نبايد كه شك باشد در آن چه ريا كننده به طاعت خداى در سخط خداى است ، هم از روى نقل و هم از روى قياس ، اين آن گاه باشد كه قاصد أجر نبود .
[ دوم ] اما چون هم قاصد أجر باشد و هم قاصد حمد در صدقه و نماز خود ، آن شرك خفى است كه مناقض اخلاص است ، و حكم آن در « كتاب اخلاص » « 104 » ياد كردهايم . و آن چه در آثار از قول سعيد بن مسيب و عبادة بن صامت - رضى اللَّه عنهما - آوردهايم ، « 105 » كه در آن اصلا مزدى نيست ، بر آن دليل است .
هامش
( 104 ) ربع منجيات ، كتاب هفتم .
( 105 ) ص 619 .