تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
اطراف انگشتان را بگزند ، بدانچه تألّف ميان مؤمنان و اجتماع كلمهء ايشان را نخواهند . و قول حق تعالى :
يُراؤُنَ النَّاسَ وَ لا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا
، « 111 » اى ، نماز براى آن گزارند تا مردمان ببينند ، نه براى رضاى خداى ، پس خداى را ياد نكنند جز اندك ، زيرا كه عمل ايشان براى ريا و سمعه است ، و اگر رضاى خداى خواستندى بسيار ياد كردندى . و آيات در اين باب بسيار است . و نفاق در ابتداى اسلام بسيار بودى ، از كسى كه در ظاهر اسلام به ابتدا براى غرضى در آمدى . و آن در زمان ما اندك باشد . و ليكن بسيار بود نفاق كسى كه به باطن از اين دين بيرون شود ، و دوزخ و بهشت و سراى آخرت را انكار كند براى ميلى كه سوى قول ملحدان دارد ، يا بساط احكام در نوردد به سبب ميلى كه سوى اباحت دارد ، يا معتقد كفر و بدعت باشد و خلاف آن ظاهر كند ، پس آنان از منافقان مراييند كه مخلد باشند در آتش . و وراى اين ريا ريايى نيست . و حال آن جماعت بتر از كافرانى است كه كفر ظاهر كنند ، زيرا كه ايشان ميان كفر باطن و نفاق ظاهر جمع كنند . [ درجهء ] دوم ريا به اصول عبادتها با تصديق به اصل دين . و اين نيز نزديك خداى عظيم است ، و ليكن كم از اول است . و مثال اين آن است كه مال مردى در دست ديگرى باشد ، پس او را فرمايد تا زكات آن بدهد از بيم نكوهش او ، و « 112 » خداى از او داند كه اگر در دست او بودى ندادى ، يا وقت نماز درآيد و او در جمعى باشد ، پس نماز بگزارد ، و عادت او در خلوت ترك نماز باشد ، و همچنين ماه رمضان روزه دارد ، و آرزوى خلوتى برد تا افطار كند ، و همچنين در جمعه « 113 » حاضر شود ، و اگر بيم نكوهش نباشد حاضر نشود ، يا صلت رحم به جاى آرد و مادر و پدر را خدمت كند ، نه از رغبت و ليكن از بيم مردمان ، يا حج و غزو اقامت نمايد هم بر اين جمله . پس او مرايى باشد . و اصل ايمان به خداى دارد و معتقد است كه جز او معبودى نيست ، و اگر وى را تكليف كنند كه غير خداى را پرستد يا سجده كند ، نكند ، و ليكن عبادتها براى كاهلى بگذارد « 114 » و در حال ديدن مردمان در نشاط آيد . منزلت نزديك خلق او را دوست‌تر از منزلت نزديك خداى باشد ، و بيم او از نكوهش مردمان بزرگتر از بيم او از عقوبت خداى ، و رغبت او در ستايش ايشان بيشتر از رغبت او در ثواب خداى بود . و اين غايت جهل است و صاحب او در نهايت سزاوارى باشد به مقت ، اگر چه از اصل ايمان بيرون نباشد از روى اعتقاد .
هامش
( 111 ) نساء 4 - 142 . ( 112 ) و حال آن كه . ( 113 ) نماز جمعه . ( 114 ) گذاشتن ، ترك كردن .