از دلهاى ايشان به جا آرد ، با آن چه طمع از مال ايشان بريده است ، و ليكن مجرد جاه دوست دارد .
چه آن لذيذ است ، چنان كه در اسباب آن ياد كرديم ، چه آن نوع قدرتى و كمالى است در حال استيلا ، اگر چه سريع الزوال است كه بدان جز جاهلان فريفته نشوند ، و ليكن اكثر مردمان جاهلاناند .
و بعضى از مرائيان به قيام منزلت در دل قانع نباشند ، بل حمد و ثنا طلبند .
و بعضى از ايشان انتشار صيت و جاه خواهند در شهرها ، تا رحلت كنندگان و آيندگان بر وى بسيار شوند .
و بعضى از ايشان شهرت خواهند نزديك پادشاهان ، تا شفاعت ايشان قبول باشد ، و كارها بر دست ايشان برآيد ، و جاهى نزديك عامه او را بدان قايم شود .
و بعضى از ايشان بدان وسيلت طلبند به طمع حطام و كسب مال ، و اگر چه از اوقاف و اموال ايتام و غير آن از مالهاى حرام باشد . و اين جماعت بترين طبقات مرائيانند ، به سببهايى كه ياد كرديم ريا مىكنند . پس حقيقت ريا و آن چه در آن واقع شود اين است .
سؤال ريا حرام است يا مكروه يا مباح يا در آن تفصيل است ؟
جواب در آن تفصيل است . چه ريا طلب جاه است ، و طلب جاه : اما به عبادت باشد ، و اما به غير عبادت باشد .
اگر به غير عبادت باشد ، چون طلب مال بود ، و حرام نشود از آن روى كه طلب منزلتى است در دلهاى بندگان . و ليكن چنان كه مال را به تلبيسها و سببهاى محظور كسب توان كرد ، جاه را نيز همچنان .
و چنان كه كسب اندكى از مال كه آدمى بدان محتاج باشد ستوده است ، كسب اندكى از جاه كه آدمى بدان محتاج باشد ستوده است . و آن براى مسلّم ماندن از آفتهاست . و آن مقدار آن است كه يوسف - صلوات اللَّه عليه - طلبيد آن جا كه گفت :
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ .
« 101 » . و چنان كه زهر كشنده و ترياك شفا دهنده است ، جاه نيز همچنان است .
و چنان كه مال بسيار مشغول كند و در طغيان آرد و ذكر حق تعالى و دار آخرت فراموش گرداند ، پس جاه بسيار همچنان بل صعبتر ، و فتنهء جاه از فتنهء مال عظيمتر .
هامش
( 101 ) يوسف 12 - 55 .