تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 603

مساهمون:

ص٦٠٣
باشد و مشهور نباشد . چه كسى كه در خانهء خود از مردمان اعتزال كند ، در شهرى كه در آن مشهور بود از دوستى منزلتى كه در دلهاى ايشان به سبب عزلت راسخ شود خالى نماند ، و بسى باشد كه پندارد كه او دوستدار آن جاه نيست ، و در آن مغرور بود ، و نفس او بدان ساكن شده باشد كه مقصود خود يافته بود ، و اگر مردمان از آن چه در وى اعتقاد دارند بگردند و او را بنكوهند و به كارى كه لايق او نباشد نسبت كنند ، نفس او جزع كند و دردمند شود ، و بسى باشد كه به معذرت از آن و به زدودن آن غبار از دلهاى ايشان توصل نمايد ، و بسى بود كه در ازالت از دلهاى ايشان به دروغ و تلبيس محتاج شود و از آن باك ندارد ، و بدان روشن شود كه او هنوز دوستدار جاه و منزلت است . و كسى كه [ 359 ] جاه و منزلت را دوست دارد چون كسى باشد كه مال را دوست دارد ، بل بتر از آن بود . چه فتنهء جاه بزرگتر است ، و ما دام كه از مردمان طمع دارد ممكن نگردد كه در دلهاى ايشان منزلت را دوست ندارد . و چون قوت خود از كسب به دست آرد يا از جهت ديگر و طمع از مردمان اصلا و رأسا ببرد ، همهء مردمان نزديك او چون أراذل باشند ، پس باك ندارد كه در دلهاى ايشان او را منزلتى بود يا نبود ، چنان كه در دل كسانى كه از شهر او [ در ] غايت دورى باشند ، زيرا كه او ايشان را نبيند و در ايشان طمع نكند . و طمع از ايشان نبرد مگر به قناعت . چه هر كه قانع شود از مردمان بىنياز گردد ، و چون بىنياز شد ، دلش به مردمان مشغول نگردد ، و قيام منزلت را در دلها نزديك او و زنى نبود . و ترك جاه جز به قناعت و ترك طمع تمام نشود . و بر كل آن چه استعانت كند به خبرهايى كه در نكوهش جاه و ستايش خمول و خوارى وارد شده است ، چون قول ايشان كه « مؤمن از علت يا از قلت يا از ذلت خالى نباشد » . و در احوال سلف و گزيدن ايشان ذلت را بر عزت ، و رغبت ايشان بر ثواب آخرت بنگرد .

بيان علاج دوستى مدح و كراهيت ذم

( 1 ) بدان كه بيشتر خلق از بيم مذمت مردمان و دوستى مدح ايشان هلاك شدند . پس همهء حركات ايشان موقوف شد بر آن چه موافق رضاى مردمان بود ، به اميد مدح و بيم ذم ايشان . و آن از مهلكات است ، پس معالجت آن واجب باشد . و طريق آن ملاحظت اسباب است كه براى آن مدح را دوست دارد و ذم را دشمن .