تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
بزرگتر ] شود . و اين چهار اسباب گاهى باشد كه در مدح مادح واحد جمع مىشوند و لذت بدان بزرگ شود . و روا كه مفترق بود و لذت نقصان پذيرد به افتراق آن . و اما علت اول ، و آن استشعار كمال است ، بدان دفع شود كه ممدوح بداند كه مادح صادق نيست در مدح او ، چنان كه به شرف نسب يا سخاوت يا علم يا ورع از محظورات بستايد ، و او بر نفس خود ضد آن داند ، پس لذتى كه سبب آن استشعار كمال باشد زايل شود ، و لذت استيلا بر دل و زبان و بقيهء لذتها باقى مانند . و اگر بداند كه مادح اعتقاد نبرد چيزى كه در مدح او مىگويد و مىداند كه او از اين صفت خالى است ، لذت دوم هم باطل مىشود ، و آن استيلاى ممدوح است بر دل مادح ، و لذت استيلا به حشمت [ 357 ] و مضطر گردانيدن زبان او به ثنا گفتن باقى ماند . و اگر آن از بيم نباشد بل از راه بازى بود ، همهء لذتها باطل شود و اصلا در آن لذتى نبود به سبب فوات اسباب سه‌گانه . و اين پرده بردارنده است از علت لذت يافتن نفس به ستايش ، و دردمند شدن آن به نكوهش . و آن براى آن ياد كرديم تا طريق علاج در دوستى جاه و دوستى ستايش ، و ترس نكوهش شناخته شود . چه آن چه سبب آن دانسته نشود علاج آن نتوان كرد ، چه علاج عبارت است از دفع اسباب بيمارى .

بيان علاج دوستى جاه

( 1 ) بدان كه كسى كه دوستى جاه در دل او غالب شد ، همت او بر مراعات خلق مقصور باشد ، و دل او مشغوف « 51 » به تودّد ايشان و ريا كردن براى ايشان ، و در اقوال و افعال و اعمال خود هميشه ملتفت باشد به چيزى كه منزلت آن نزديك ايشان بزرگ بود ، و آن تخم نفاق و اصل فساد است . و آن لا محاله بدان كشد كه در عبادتها تساهل كند و در آن ريا برزد ، و محظورها ارتكاب نمايد تا به واسطهء آن دلها صيد كند . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - دوستى شرف و مال و تباه كردن آن دين را به دو گرگ ضارى « 52 » تشبيه كرده است . و گفته است كه آن نفاق را چنان روياند كه آب تره را . چه نفاق مخالفت ظاهر است باطن را به قول يا فعل . و هر كه در دل مردمان منزلت
هامش
( 51 ) مشغوف ، دلبسته ، عاشق . ( 52 ) ضارى ، حريص به شكار ، در كيمياى سعادت : دو گرگ گرسنه ( 2 - 189 ) .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 600 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى