تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
طلبد مضطر باشد بدانچه با ايشان نفاق كند ، و به خصلتهاى ستوده تظاهر نمايد ، و او از آن خالى باشد ، و آن عين نفاق است . پس دوستى جاه از مهلكات بود . پس علاج آن و زايل كردن آن از دل واجب بود كه آن طبعى است كه دل بر آن سرشته شده است ، چنان كه بر دوستى مال . و علاج آن مركب است از علم و عمل . اما علم آن است كه سببى كه جاه را براى آن دوست داشته است بداند ، و آن كمال قدرت است بر اشخاص مردمان و بر دلهاى ايشان . و بيان كرديم كه آن اگر صافى شود و مسلّم گردد ، آخر آن مرگ است ، و از باقيات صالحات نيست . بل اگر همهء زمين از مشرق تا مغرب تو را سجده كنند تا پنجاه سال ، نه ساجد ماند و نه مسجود له . و حال تو چون حال كسى باشد كه پيش از تو مرده بود ، از ارباب جاه يا كسانى كه منقاد او باشند . پس دين كه حيات ابدى است ، كه آن را انقطاع نيست ، براى آن نبايد گذاشت . و هر كه كمال حقيقى و كمال وهمى فهم كند - چنان كه سابق شد - جاه در چشم او حقير شود ، و در آخرت چنان نگرد كه گويى آن را مشاهده مىكند ، دنيا را حقير دارد ، و مرگ نزديك او چون حاصل باشد ، حال او چون حال حسن بصرى بود كه به عمر عبد العزيز نوشت : « اما بعد ، چنانستى كه آخرين كسى كه مرگ بر او نوشته شده است بمرد . » پس بنگر كه نظر خود را چگونه به مستقبل كشيده است و آن را كائن تقدير كرده « 53 » . و همچنين حال عمر عبد العزيز چون در جواب او نوشت : « اما بعد ، چنانستى كه دنيا نبود و چنانستى كه آخرت هميشه بود . » پس هميشه اين جماعت التفات به عاقبت داشته‌اند و كار ايشان تقوى بود ، چه دانسته بودند كه عاقبت متقيان راست ، جاه و مال در دنيا حقير شمردند . و أبصار بيشتر مردمان ضعيف است و مقصور است بر دنيا ، نور آن به مشاهدهء عواقب نكشد . و براى آن حق تعالى گفت :
بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا ، وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى .
« 54 » و گفت :
كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ ، وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ .
« 55 » پس كسى را كه حد او اين باشد بايد كه دل خود را از دوستى جاه علاج كند به علم به آفت‌هاى دنيا . و آن چنان باشد كه خطرهايى كه ارباب جاه در دنيا متعرض آن‌اند بينديشد . چه هر صاحب جاه كه باشد [ 358 ] محسود بود و مقصود به رنجه داشت ، و هميشه بر جاه خود ترسان ، و محترز از آن چه منزلت او در دلها بگردد « 56 » . و دلها گردنده‌تر « 57 » از ديگ است در حال جوشيدن . و آن متردد است ميان اقبال و اعراض . پس هر چه بر دلهاى خلق بنا دارد آن را ماند كه بر موج دريا
هامش
( 53 ) آينده را حال فرض كرده . ( 54 ) اعلى 87 - 16 و 17 . ( 55 ) قيامت 75 - 20 و 21 . ( 56 ) گرديدن ، تغيير كردن . ( 57 ) گرديدن ، تغيير كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 601 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى