تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
بنا دارد ، چه آن را ثباتى نيست . پس مشغولى به مراعات دلها و حفظ جاه و دفع مكر حاسدان و منع رنجه داشت دشمنان ، آن همه غمهاى نقد است و مكدّر لذات جاه . پس مرجوّ آن در دنيا نيز بر اندازهء خوف آن نيست ، بيرون « 56 » آن چه از آخرت فوت شود . پس بصيرت ضعيف را بدان علاج بايد كرد . و اما كسى كه بصيرت او نافذ باشد و ايمان او قوى ، به دنيا التفات نكند . پس علاج آن « 57 » از روى علم اين است . و اما از روى عمل ساقط كردن جاه است از دلهاى مردمان به مباشرت كارهايى كه بر آن ملامت كنند ، تا از چشم خلق ساقط شود ، و لذت قبول از وى جدا گردد ، و با خمول و ردّ مردمان انس گيرد ، و به قبول خداى قانع باشد . و اين طريق اهل ملامت است ، چه چيزهايى كه در صورت فاحشه باشد ارتكاب نمايند تا نفس خود را از چشم مردمان ساقط كنند و از آفت جاه برهند . و اين كسى را كه مقتدى به باشد روا نبود ، چه آن دين را در دلهاى مردمان سست گرداند . و اما كسى كه مقتدى به نباشد ، وى را روا نبود كه براى آن بر محظورى اقدام نمايد ، بل روا كه از مباحات چيزى كند كه قدر او بدان نزديك مردمان ساقط شود . چنان كه آمده است كه يكى از ملوك قصد زاهدى كرد ، و چون زاهد دانست نزديك آمدن او را ، نان و تره خواست و بشره خوردن گرفت و لقمه‌ها بزرگ كرد ، چون ملك آن بديد در چشم او ساقط شد و بازگشت ، زاهد گفت : شكر مر خداى را كه تو را از من دفع گردانيد . و كسى بود كه شرابى حلال كه لون او لون خمر را ماند در قدحي تناول كرد ، تا در حق او گمان برند كه او شراب خورد و از چشمها ساقط شود . و در جواز اين از روى فقه نظر است ، الاّ آن است كه ارباب احوال بسيار باشد كه نفس خود را علاج كنند به چيزى كه فقيه بدان فتوا ندهد هر گاه كه صلاح دل خود در آن بينند . پس آن چه از ايشان صادر شده باشد از صورت تقصير ، تلافى آن واجب دارند . چنان كه يكى از ايشان كرد كه به زهد معروف شده بود و مردمان روى به دو آورده ، به گرمابه رفت و جامهء ديگرى پوشيد و بيرون آمد و در راه بايستاد تا وى را بشناختند ، پس او را بگرفتند و زدند و جامه باز استدند و گفتند كه او طرار است ، و مهجور كردند . و قوىتر طريقى در قطع جاه اعتزال است از مردمان و رفتن به جايگاهى كه آن را خمول
هامش
( 56 ) بيرون ، سواى . ( 57 ) علاج دوستى جاه .