تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
چه سبب بدان شاد شود ؟ و همچنين چون به صلاح و ورع بر تو ثنا گويند و تو بدان شاد شوى و خداى - عز و جل - مطلع باشد بر [ خبايث ] باطن و غوايل سريرت و اقذار صفات تو ، آن از غايت جهل باشد ، پس ستاينده اگر راست گويد ، شادى تو بايد كه به صفت تو باشد ، كه آن فضل خداى است ، و اگر دروغ گويد ، بايد كه اندوهگين شوى و بدان شاد نگردى . و اما سبب دوم و آن سبب آن است كه مدح دلالت كند بر آن كه دل مادح مسخر است و بر آن كه دل ديگرى هم مسخر شود . و رجوع اين به دوستى جاه و منزلت است در دلها . و وجه علاج سابق شده است و آن به قطع طمع باشد [ از مردمان ] و طلب منزلت نزديك خداى ، و بدانچه بدانى كه جستن تو منزلت را در دلهاى مردمان و شادى تو بدان منزلت تو را نزديك خداى ساقط كند ، پس چگونه بدان شاد شوى ! و اما سبب سوم و آن حشمت است كه مادح را مضطر گرداند به مدح و رجوع آن نيز به قدرتى عارض است ، آن را ثباتى نيست و استحقاق شادى ندارد . بل بايد كه مدح تو را غمگين كند و آن را كراهيت دارى و بدان در خشم شوى ، چنان كه از سلف نقل شده است ، زيرا كه آفت مدح بر ممدوح بزرگ است ، چنان كه در « كتاب آفت زبان » ياد كرده‌ايم . يكى از سلف گفت : هر كه به مدح شاد شود شيطان را در جوف خود جاى داده باشد . و يكى از ايشان گفت : اگر تو را گويند « نيكو مردى » و اين نزديك تو دوست‌تر از آن باشد كه گويند « بد مردى » ، به خداى كه تو بد مردى باشى . و در بعضى اخبار آمده است - پس اگر آن درست شود ، « 60 » شكنندهء پشتها باشد - كه مردى پيش پيغامبر مردى را ثنا گفت ، پيغامبر - عليه السلام - فرمود : لو كان صاحبك حاضرا فرضى بالّذى قلت فمات على ذلك ، دخل النّار ، اى ، اگر يار تو حاضر باشد و راضى شود بدانچه گفتى و بر آن بميرد ، در آتش رود . پيغامبر - عليه السلام - يك بار ستاينده‌اى را گفت : ويحك قطعت ظهره ، و لو سمعك ما افلح إلى يوم القيامة ، اى ، بيچاره پشت او منقطع گردانيدى ، و اگر از تو بشنود تا روز قيامت نرهد . و گفت - عليه الصلاة و السلام : الا لا تمادحوا و إذا رأيتم المادحين فاحثوا في وجوههم التّراب ، اى ، يك ديگر را مستاييد ، و چون ستايندگان را بينيد خاك در رويهاى ايشان پاشيد . و براى آن ، صحابه از مدح و فتنهء آن و آن چه از شادى بدان در دل آيد در ترسى عظيم
هامش
( 60 ) اگر آن خبر صحيح باشد .