بصارتى ندارد ، لذت ضعيف شود .
و بدين علت نكوهش را دشمن و كريه دارد ، و آن مشعر باشد به نقصان او . و نقصان ضد كمالى است كه محبوب است ، و آن ممقوت است ، و دريافتن آن براى آن مؤلم است . و براى آن الم زيادت شود چون نكوهش از كسى صادر گردد كه بصارتى دارد و ثقه باشد ، چنان كه در مدح ياد كرديم .
سبب دوم آن كه مدح دلالت كند بر آن كه دل مادح ملك ممدوح است ، و او مريد اوست و معتقد در او و مسخر است تحت مشيت او . و ملك دلها محبوب است و شعور به حصول آن لذيذ . و بدين علت لذت بزرگ شود هر گاه كه ثنا از كسى صادر گردد كه قدرت او متّسع بود و به صيد دل او منفعت گيرد ، چون پادشاهان و بزرگان ، و ضعيف شود هر گاه كه ثنا گوينده كسى باشد كه وى را عبرتي نبود « 49 » و بر چيزى قادر نباشد ، چه قدرت بر او به ملك دل او قدرتى باشد بر كارى حقير ، پس مدح جز بر قدرتى قاصر دلالت نكند .
و بدين علت نيز نكوهش مكروه است و دل از آن متألّم شود . و اگر از أكابر بود نكايت آن بزرگتر بود ، زيرا كه فايت به سبب آن عظيمتر باشد .
سبب سوم آن كه ثناى ثنا گوينده و ستايش ستاينده سبب صيد شدن دلهاى مستمعان شود ، خاصه چون از آن جمله باشد كه قول او معتمد و ثناى او معتبر بود . و اين مخصوص است به ثنايى كه در ملأ اتفاق افتد . پس هر گاه كه جمع بيشتر و قول ثنا گوينده معتبرتر ، ستايش لذيذتر و نكوهش بر نفس سختتر .
سبب چهارم آن كه مدح دلالت كند بر حشمت ممدوح ، و مضطر گردانيدن مادح به زبان گشادن به ثنا بر وى ، يا از طوع يا از قهر استيلا . چه حشمت نيز لذيذ است ، از آن چه در اوست از قهر و قدرت . و اين لذت حاصل شود هر گاه مادح اعتقاد نبرد چيزى كه به دو مدح كند در باطن و ليكن مضطر بودن به ذكر آن ، نوع قهر و استيلاست بر او ، پس لا جرم لذت آن بر اندازهء قوّت و [ تمنّع ] « 50 » مادح باشد . [ و لذت ثناى ] كسى كه قوى بود و ممتنع از آن چه به ثنا تواضع [ نمايد
هامش
( 49 ) در عربى : ممن لا يؤبه له ( زبيدى 8 - 251 ) .
( 50 ) تمنّع ، مناعت ، خوددارى ، در نسخهء خطى : منفعت ، در عربى : به قدر تمنّع المادح و قوّته ( همان جا ) .