تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
و از جملهء محظورات است كه نماز در پيش وى نيكو گزارد تا اعتقاد در وى نيكو دارد ، چه آن ريا و تلبيس است ، چه به دو چنان نمايد كه از مخلصان خاشع است خداى را ، و او مرايى است بدانچه مىكند ، پس چگونه مخلص باشد . پس طلب جاه بدين طريق حرام است ، و همچنين به همهء معصيتها . و اين چون كسب مال است بىفرقى . پس چنان كه روا نباشد كه مال ديگرى را بتلبيس - در عوض يا در غير آن - ملك گيرد ، روا نباشد كه دل وى را به تزوير و فريبش ملك گيرد ، چه ملك دلها بزرگتر از ملك مالهاست .

بيان سبب دوستى مدح و ثنا ، و شاد شدن نفس بدان ، و ميل طبعها زى آن ، و دشمن داشتن ذم و نفرت او از آن .

( 1 ) بدان كه دوستى مدح و لذت يافتن دل را بدان چهار سبب است . سبب اول و آن قوىتر است ، شعور نفس است به كمال . چه بيان كرديم كه كمال محبوب است ، و هر محبوب كه هست دريافت آن لذيذ است . پس هر گاه كه نفس به كمال خود شاعر شود شاد گردد و در آن اهتزاز و لذت يابد . و مدح مشعر است نفس ممدوح را به كمال وى ، چه صفتى كه بدان مدح شود يا جلىّ ظاهر باشد يا مشكوك فيه بود . و اگر جلىّ ظاهر محسوس باشد ، لذت در آن كمتر بود ، ليكن از لذتى خالى نباشد ، چنان كه گويد « او دراز بالا و سفيد پوست است » ، چه اين نوع كمالى است ، و ليكن نفس از آن غافل شود ، بدان از لذت آن خالى ماند ، و چون بدان شعور يابد ، حدوث شعور از لذتى خالى نباشد . و اگر آن صفت از آن جمله باشد كه شك بدان راه يابد ، لذت در آن بزرگتر بود . چه ثنا به كمال علم و كمال ورع يا خوبى مطلق باشد [ 356 ] ، چه آدمى بسيار باشد كه در كمال خوبى و كمال علم و كمال ورع خود به شك بود ، و به زوال آن شك محتاج باشد بدان كه متيقن شود كه در اين كارها بىنظير است و نفس او بر آن بيارامد ، و چون غير او او را ياد كند آن ثقه و طمأنينه بار آرد به استشعار آن كمال ، پس لذت او بزرگ شود . و لذت بدين علت بزرگ شود هر گاه كه اين ثنا از كسى صادر گردد كه در اين صفت بصارتى و خبرتى دارد و سخن او گزاف نباشد و جز از تحقيق نگويد ، و آن چون شادى شاگرد باشد به ثناى استاد بر او به كياست و ذكا و غزارت فضل ، چه آن در غايت لذت بود . و اگر از كسى صادر شود كه گزاف گويد در سخن يا در آن صفت