دوستى اين است ، نه اول . پس همچنين جاه و مال ، هر يك از ايشان باشد كه بر اين دو وجه دوست داشته شود . پس دوستى ايشان براى توسل مهمات تن نكوهيده نيست ، و دوستى ايشان براى [ 355 ] عين ايشان در آن چه از ضرورت و حاجت تن بگذرد نكوهيده است . و ليكن صاحب آن به فسق و معصيت موصوف نشود تا دوستى او را بر مباشرت معصيت ندارد ، و با دروغ و فريبش و ارتكاب محظور بدان توسل ننمايد ، و يا عبادت را وسيلت اكتساب آن نسازد ، چه عبادت را وسيلت جاه و مال ساختن جنايتى است بر دين ، و آن حرام است ، و معنى رياى محظور بدان راجع است ، چنان كه بخواهد آمد پس از اين .
سؤال طلب جاه و منزلت در دل استاد و خدمتكار و رفيق و سلطان و كسى كه كار او به او منوط باشد مباح است على الاطلاق هر چون كه باشد ، يا مباح است تا به حدى مخصوص و بر وجهى مخصوص ؟
جواب طلب آن بر سه وجه است : دو وجه از آن مباح است و يكى محظور .
اما وجه محظور آن است كه قيام منزلتى طلبد در دل ايشان به اعتقاد در صفتى كه او از آن خالى باشد ، چون علم و ورع و نسب ، و ظاهر كند كه علوى است يا عالم يا ورع و چنان نباشد . و اين حرام است ، زيرا كه تلبيس و دروغ است ، اما به قول و اما به فعل .
و اما مباح [ اول ] آن است كه منزلتى طلبد به صفتى كه بدان متصف باشد ، چنان كه يوسف - صلوات اللّه عليه - گفت :
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ .
« 48 » منزلت طلبيد در دل او بدانچه نويسنده و حساب كننده است ، و در آن صادق بود ، و ملك مصر به دو حاجت داشت .
و دوم آن كه خواهد كه عيبى از عيبها و معصيتى از معصيتهاى خود بپوشد تا او نداند و منزلت او بدان زايل نشود . و اين نيز مباح است ، زيرا كه نگاه داشتن پرده بر قبايح جايز است ، و دريدن پرده و ظاهر كردن قبايح نشايد . و در اين تلبيسى نيست ، بل بستن راه علم است به چيزى كه در علم آن فايده نيست ، چون كسى كه از سلطان پوشيده دارد كه او خمر خورد و بر وى القا نكند كه ورع است ، چه گفتن او كه من ورعم تلبيس است . و اقرار ناكردن به شراب اعتقاد ورع واجب نكند ، بل مانع علم باشد به شرب .
هامش
( 48 ) يوسف 12 - 55 .