تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦

بيان آن چه ستوده است از دوستى جاه و آن چه نكوهيده است

( 1 ) هر گاه كه شناختى كه معنى جاه ملك دلهاست و قدرت بر آن ، پس حكم آن حكم ملك مالها باشد ، چه آن عرضى است از اعراض زندگى دنيا ، و آن به مرگ منقطع گردد مانند مال . و دنيا مزرعهء آخرت است ، پس كل آن چه در دنيا آفريده شده است ممكن است كه از آن براى آخرت توشه ساخته شود . و چنان كه براى ضرورت نان و جامه از ادنى مال چاره نيست ، براى ضرورت معيشت با خلق از ادنى جاهى چاره نيست . و آدمى چنان كه مستغنى نيست از طعامى كه آن را تناول كند ، پس رواست كه طعام دوست دارد ، يا مال را كه بدان طعام [ خرد ] ، پس همچنين خالى نباشد از حاجت به خدمتكارى كه وى را خدمت كند ، و رفيقى كه وى را يارى دهد ، [ و استادى كه وى را ارشاد كند ، ] « 46 » و سلطانى كه وى را نگاه دارد و ظلم أشرار از وى دفع كند . پس دوستى آن كه او را در دل خدمتكار او آن محل باشد كه داعى خدمت او شود نكوهيده نيست ، و دوستى آن كه او را در دل رفيق او آن محل باشد كه در مرافقت و معاونت او إحسان نمايد نكوهيده نيست ، و دوستى آن كه در دل استاد او آن محل دارد كه در ارشاد و تعليم او غايت مبالغت نمايد نكوهيده نيست ، و دوستى آن كه در دل سلطان آن محل يابد كه باعث بود بر دفع شر از او نكوهيده نيست ، چه جاه وسيلت غرضهاست ، چنان كه مال . پس ميان ايشان فرقى نباشد . الاّ آن است كه تحقيق در اين باب بدان انجامد كه مال و جاه در عين خود محبوب نباشد ، بل به منزلت آن بود كه آدمى دوست دارد كه در سراى او آبخانه‌اى باشد ، زيرا كه براى قضاى حاجت بدان مضطر بود ، و دوست دارد كه از قضاى حاجت مستغنى باشد تا از آبخانه مستغنى بود . و اين از راه تحقيق دوستى آبخانه نبود . پس هر چه براى توسل به محبوبى خواسته شود ، محبوب آن مقصود باشد كه بدان توسل جسته آيد . و فرق آن به مثالى دانسته شود . و آن مثال آن است كه مرد اهل « 47 » خود را دوست دارد از آن روى كه فضلهء شهوت به واسطهء او دفع كند ، چنان كه فضلهء طعام به آبخانه ، و اگر مؤنث شهوت از وى كفايت شود هر آينه زن را بگذارد ، چنان كه اگر قضاى حاجت از وى كفايت شود در آبخانه نرود و گرد آن نگردد . و باشد كه زن را براى ذات او دوست دارد ، دوستى عاشقان ، اگر چه شهوت از وى كفايت شود نكاح وى برقرار بدارد . پس
هامش
( 46 ) عبارت داخل قلاب از متن عربى ترجمه شده است . ( 47 ) اهل ، همسر .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 596 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى