تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
و قسم دوم معلومات أزلي است . و آن جواز جايزات و وجوب واجبات و استحالت « 36 » مستحيلات « 37 » است . چه اين معلومات أزلي و ابدى است ، چه هرگز نه واجب جايز شود ، و نه جايز محال ، و نه محال واجب . و اين همه قسمها داخل است در معرفت خداى ، و آن چه او را واجب است ، و آن چه در ذات و صفات او مستحيل است و در افعال او جايز . پس علم به خداى و صفات و افعال و حكمت او در ملكوت آسمان . و زمين و ترتيب دنيا و آخرت و آن چه بدان متعلق است كمال حقيقى است ، كه كسى بدان متّصف شود كه به حق تعالى نزديك گردد . و در نفس پس از مرگ كمالى باقى ماند . و اين معرفت عارفان را پس از مرگ نورى باشد كه پيش ايشان و بر دست راست ايشان مىرود ، چنان كه حق تعالى فرموده است :
نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنا أَتْمِمْ لَنا نُورَنا .
« 38 » اى ، اين معرفت سرمايه‌اى باشد كه به كشف آن چه در دنيا منكشف نشده است رساند ، چون كسى كه با وى چراغى خفى باشد ، رواست كه سبب زيادت نور شود به چراغهاى ديگر كه از آن اقتباس كند ، پس نور آن خفى زيادت شود بر سبيل استكمال . و كسى كه با وى اصلا چراغ نباشد ، او را در آن طمع نتواند بود . پس كسى كه او را اصلا معرفت خداى نباشد ، او را در اين نور طمعى نبود . پس چون كسى بماند كه حق تعالى گفته است :
مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها .
« 39 » بل فرموده است :
أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ .
« 40 » پس سعادت نيست مگر در معرفت خداى . و اما آن چه جز آن است از معارف : بعضى از آن آن است كه آن را اصلا فايده نيست ، چون معرفت شعر و انساب عرب و جز آن ، و بعضى از آن آن است كه آن را منفعت است در اعانت بر معرفت خداى ، چون معرفت لغت عرب و تفسير و فقه و اخبار . چه معرفت لغت عرب معين است بر معرفت تفسير قرآن ، و معرفت تفسير معين است بر معرفت آن چه در قرآن است از كيفيت عبادتها و عملها كه مفيد تزكيه نفس است ، و معرفت طريق تزكيت نفس مفيد است در استعداد نفس به قبول هدايت به سوى معرفت خداى تعالى ، چنان كه خداى تعالى گفت :
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها .
« 41 » و گفت :
وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا .
« 42 » اى ، جملهء اين معرفتها چون وسيلتهاست در تحقيق معرفت خداى و صفات و افعال او . و كمال جز در معرفت خداى و معرفت صفات و افعال او
هامش
( 36 ) استحالت ، محال بودن ، ناممكنى . ( 37 ) مستحيلات ، كارهاى محال و ناممكن . ( 38 ) تحريم 66 - 8 . ( 39 ) انعام 6 - 122 . ( 40 ) نور 24 - 40 . ( 41 ) شمس 91 - 9 . ( 42 ) عنكبوت 29 - 69 .