تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
هر گاه كه آن ممكن باشد ، و حاجت او را بديشان استحالتى « 27 » ظاهر نبود ، نفس را فرحى و لذتى باشد به قيام جاه در دلهاى ايشان ، براى آن چه در آن امن است از اين ترس . و اما سبب دوم و آن قوىتر است ، كه روح امر [ 349 ] ربانى است ، حق تعالى او را بدان صفت فرموده است ، چون گفته است :
وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
« 28 » و معنى آن چه ربانى است از اسرار علمهاى مكاشفه است ، و در اظهار آن رخصت نيست ، چه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - آن را ظاهر نكرده است . و ليكن تو پيش از معرفت آن مىدانى كه دل را ميلى است سوى صفتهاى بهيمى ، چون خوردن و مباشرت ، و سوى صفتهاى سبعى ، چون كشتن و زدن و رنجانيدن ، و سوى صفتهاى شيطانى ، چون بدى سگاليدن و فريفتن و گمراه كردن ، و سوى صفتهاى ربوبى ، چون كبر و عجب و عزّ و تجبّر و طلب استعلا . و آن بدان سبب است كه او از اصل‌هاى مختلف مركب است ، و شرح و تفصيل آن دراز است . پس او به سبب آن چه در او امرى ربانى است ، ربوبيّت را بطبع دوست دارد . و معنى ربوبيّت توحّد است به كمال ، و تفرّد به وجود بر سبيل استقلال . پس كمال از صفت الهيت است ، و آدمى را بطبع محبوب است . و كمال در تفرّد است به وجود ، چه مشاركت در وجود هر آينه نقص است . پس كمال خورشيد در آن است كه تنها موجود است ، و اگر با وى خورشيدى ديگر بودى ، آن در حق او نقصان بودى ، چه منفرد نبودى به كمال معنى خورشيدى . و منفرد به وجود خداى است ، چه با او جز او موجودى نيست ، چه آن چه جز اوست اثرى است از آثار قدرت او ، به ذات خود آن را قوامى نيست ، بل او قايم است به دو . پس با او موجودى نباشد ، زيرا كه معيّت واجب كند مساوات در رتبت ، و مساوات در رتبت نقصان باشد در كمال . بل كامل آن است كه او را در مرتبهء او نظيرى نيست ، چنان كه اشراق نور خورشيد را در أقطار آفاق نقصانى نيست در خورشيد ، بل آن همه از جملهء كمال اوست . و نقصان خورشيد نباشد مگر به وجود خورشيدى ديگر كه در مرتبه مساوى او باشد ، با آن چه از او بىنياز بود . پس همچنين وجود كل آن چه در عالم است رجوع آن به اشراق انوار قدرت است ، پس تابع باشد و معا نباشد . چه معنى ربوبيّت تفرّد است به وجود ، و آن كمال است .
هامش
( 27 ) استحالت ، محال بودن ، ناممكنى . ( 28 ) إسراء 17 - 85 .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 588 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى