آن كه نتواند ، چون ذات خداى و فريشتگان و آسمانها .
[ اما قسم اول ] پس آدمى دوست دارد كه آسمانها را مستولى شود به علم و احاطت و اطلاع بر اسرار آن ، كه آن نوع استيلايى است . چه ، معلوم كه بدان احاطت حاصل آيد چون داخل باشد تحت علم ، « 30 » و عالم چون مستولى بر آن . پس براى آن دوست دارد كه خداى و فريشتگان و افلاك و ستارگان و همه عجايب آسمانها و زمينها و درياها و كوهها و غير آن را بداند ، « 31 » زيرا كه آن نوع استيلايى است بر آن ، و استيلا نوع كمال است . و اين نيز آن را ماند كه كسى از صنعتى عجيب عاجز باشد ، پس مشتاق شود به معرفت طريق صنعت در آن ، چون كسى كه از وضع شطرنج عاجز بود و آرزو برد كه بازى آن را و كيفيت وضع آن را بداند ، و چون كسى كه صنعتى عجيب بيند در هندسه يا شعبده يا جر اثقال يا غير آن و داند كه در نفس او از آن نقصان عجز و قصور است ، ليكن به دانستن كيفيت آن مشتاق باشد ، پس او به نقصان عجز متألم باشد و به كمال علم اگر بداند متلذّذ .
و اما قسم دوم و آن زمينيهاست كه آدمى را بر آن قدرت است ، چه او بطبع دوست دارد كه بر آن مستولى شود به قدرت تصرف در آن چنان كه خواهد . و آن دو قسم است : أجساد و أرواح .
قسم اول اما أجساد درمها و دينارها و متاعهاست . پس او دوست دارد كه بر آن قادر باشد ، آن چه خواهد در آن ، از نهادن و برداشتن و دادن و بازداشتن ، بكند ، چه آن قدرت است ، و قدرت كمال است ، و كمال از صفت ربوبيت است ، و ربوبيت بطبع محبوب است . پس براى آن مالها را دوست دارد . اگر چه در نان و جامه و آرزوهاى نفس خود بدان محتاج نباشد . و براى آن استرقاق « 32 » بندگان و [ استعباد ] اشخاص آزادان طلبد « 33 » ، اگر چه به قهر و غلبه باشد ، تا در تنها و شخصهاى ايشان به استسخار « 34 » تصرف كند ، اگر چه مالك دلهاى ايشان نشود . چه بسى باشد كه دلها معتقد كمال او نبود ، تا محبوب شود و منزلت او در آن قايم گردد . چه حشمت نيز قهرى لذيذ است به سبب آن چه در او قدرت است .
هامش
( 30 ) إذ المعلوم المحاط به كالداخل تحت العلم ( زبيدى 8 - 244 ) .
( 31 ) دانستن ، شناختن .
( 32 ) استرقاق ، بنده گرفتن .
( 33 ) استعباد ، به بندگى گرفتن ، در نسخهء خطى : استيصاد ، در عربى : استعباد الاشخاص الاحرار .
( 34 ) استسخار ، به سخره گرفتن .