و هر آدميى به طبع خود دوست دارد كه متفرّد باشد به كمال . و براى آن يكى از مشايخ صوفيان گفت كه هيچ آدميى نيست كه نه در باطن او آن است كه فرعون آن را تصريح كرد بدانچه گفت :
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى ،
« 29 » و ليكن آن را مجال نيابد . و آن همچنان است كه گفت ، چه عبوديّت قهر است بر نفس ، و ربوبيّت او را محبوب است بطبع . و آن براى نسبت ربانى است كه حق تعالى بدان اشارت فرموده است در قول خود :
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ،
« 30 » و ليكن چون نفس از ادراك منتهاى كمال عاجز شد ، شهوت او كمال را ساقط نگشت . پس او دوستدار كمال و آرزومند آن است ، و بدان لذت يابد براى ذات خود ، نه براى معنيى ديگر ، وراى كمال .
پس هر موجودى كه هست دوستدار ذات خود و كمال ذات خود است ، و دشمندار هلاك است كه عدم ذات اوست يا عدم صفتهاى كمال از ذات او . پس از آن چه تفرّد به وجود مسلّم نشد ، كمال ذات او نيست مگر در استيلاى بر كل موجودات ، چه اكمل كمال آن است كه وجود غير تو از تو باشد ، و اگر از تو نبود تو بر وى مستولى باشى . پس استيلا بر همه بطبع محبوب است ، زيرا كه نوع كمال است . و هر موجود كه ذات خود را داند « 31 » ، ذات خود را دوست دارد ، و كمال ذات خود را دوست دارد ، و بدان لذت يابد ، الاّ آن است كه استيلا بر چيزى بدان باشد [ 350 ] كه در آن تأثير توان كرد ، و به حسب ارادت خود آن را بتوان گردانيد ، بدانچه آن تو را مسخر باشد تا چنان كه خواهى آن را بگردانى . دوستترين چيزها نزد انسان آن است كه بر همهء چيزهايى كه با او موجودند مستولى باشد ، الاّ آن است كه موجودات سه قسم است :
يكى آن كه قابل تغيّر نيست در نفس خود ، چون ذات خداى و صفات او .
و دوم آن كه قابل تغيّر است و ليكن قدرت خلق را بر آن استيلا نيست ، چون افلاك و ستارگان و ملكوت آسمانها و نفوس فريشتگان و پريان و ديوان و كوهها و درياها و آن چه زير كوهها و درياهاست .
و سوم آن كه قابل تغيّر است به قدرت بنده ، چون زمين و اجزاى آن و آن چه در آن است از معادن و نبات و حيوان . و از جملهء آن دلهاى مردمان است كه آن قابل تأثّر و تغيّر است چون تنهاى ايشان و تنهاى حيوانات .
پس موجودات دو قسم شد : يكى آن كه آدمى در آن تصرف تواند كرد ، چون زمينيها ، و دوم
هامش
( 29 ) نازعات 79 - 24 .
( 30 ) إسراء 17 - 85 .
( 31 ) دانستن ، شناختن .