تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
و قسم دوم نفوس آدميان و دلهاى ايشان است ، و آن نفيس‌تر چيزى است كه بر روى زمين است . پس دوست دارد كه وى را بر آن قدرت و استيلا باشد تا مسخر او شود و تحت اشارت و ارادت او متصرف باشد ، براى آن چه در آن كمال استيلا و تشبّه به صفات ربوبيّت است . و دلها جز به دوستى مسخر نشود ، و جز به اعتقاد كمال دوست نگيرد . چه هر كمال كه هست محبوب است ، براى آن كه [ 351 ] كمال از صفات الهيت است ، و همهء صفات الهى بطبع محبوب است ، براى معنى ربّانى ، كه او از جملهء معانى آدمى است . و او آن است كه مرگ او را نپوساند كه نيست گردد ، و خاك بر او مسلط نشود كه آن را بخورد ، چه او محل ايمان و معرفت است ، و رسنده به لقاى خداى و شتابنده به حضرت اوست . پس معنى جاه تسخير دلهاست ، و هر كه دلها مسخر او شد او را قدرت و استيلا حاصل آيد ، و قدرت و استيلا كمال است . و كمال از اوصاف ربوبيت است . پس محبوب دل را به طبيعت كمال است به علم و قدرت ، و مال و جاه از اسباب قدرت است ، و معلومات را نهايت نيست ، و مقدورات را هم نهايت نيست ، و تا معلومى يا مقدورى باقى است ، آرزو ساكن نشود ، و نقصان زوال نپذيرد . پس براى آن پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمود : منهومان لا يشبعان . پس مطلوب دل در كمال است ، و كمال به علم و قدرت باشد ، و تفاوت درجات در آن بىشمار است ، پس شادى و لذت هر آدميى بدان اندازه است كه از كمال ادراك كند . و اين است سبب آن چه علم و مال و جاه محبوب است . و آن كارى است وراى آن چه محبوب باشد كه از كمال به واسطهء آن به قضاى شهوتها رسد ، چه اين علت با سقوط شهوتها باقى ماند . بل آدمى دوست دارد چيزى از علمها را كه به واسطهء آن به غرضها نرسد ، بل بسى باشد كه [ علم ] بسيارى از أغراض و شهوتها فايت گرداند . و ليكن طبع متقاضى طلب علم است در همهء عجايب و مشكلات ، زيرا كه در علم استيلاست بر معلوم ، و آن نوعى از كمال است كه آن از صفات ربوبيت است ، پس بطبع محبوب باشد . الاّ آن است كه در دوستى كمال علم و قدرت غلطهاست كه از بيان آن چاره نيست .

بيان كمال حقيقى و كمال وهمى كه حقيقت ندارد

( 1 ) شناختى كه پس از فوات يگانه بودن به وجود كمالى نيست مگر در علم و قدرت . و ليكن كمال حقيقى در آن به كمال وهمى پوشيده است . و بيان اين سخن آن است كه كمال علم خداى تعالى