بيان سبب آن چه جاه بطبع محبوب است
( 1 ) تا به حدى كه [ دل ] يكى از آن خالى نباشد مگر به مجاهدهء سخت بدان كه سببى كه دوستى زر و سيم و ديگر انواع مال اقتضا كند همان بعينه دوستى جاه اقتضا كند ، بلكه جاه اقتضا كند كه دوستتر از مال بود ، چنان كه اقتضا كند كه زر دوستتر از سيم باشد هر گاه كه در مقدار برابر باشند . و آن بدان است كه دانى كه در عين درم و دينار غرضى نيست ، چه طعام و لباس و نكاح را نشايد و با سنگريزه برابر است ، و ليكن بدان محبوب است كه واسطهء محبوبهاست و وسيلت قضاى شهوتها . پس جاه همچنين است ، زيرا كه معنى جاه ملك دلهاست .
و چنان كه از زر و سيم قدرتى حاصل شود كه به واسطهء آن به ديگر غرضها رسد ، پس همچنين از ملك دلهاى آزادان و استسخار « 17 » آن قدرتى حاصل آيد كه بدان به همهء غرضها برسد ، پس اشتراك در سبب اشتراك دوستى اقتضا كرد . و ترجيح جاه بر مال مقتضى آن باشد كه جاه دوستتر از مال باشد . و ملك دلها از سه وجه راجحتر از ملك مال است .
اول آن كه به واسطهء جاه به مال رسيدن آسانتر از آن كه به واسطهء مال به جاه رسيدن . چه عالم يا زاهد كه جاه او در دلها مقرر شده باشد اگر اكتساب مال خواهد او را ميسر شود ، چه اموال ارباب دلها مسخر دلها باشد ، و مبذول باشد كسى را كه در وى اعتقاد كمال دارد . و اما مردى خسيس ، كه به صفت كمالى موصوف نباشد ، چون گنجى يابد ، و او را جاهى نباشد كه مال او را نگاه دارد و خواهد كه به واسطهء مال به جاه رسد ، وى را ميسر نشود . پس جاه آلت مال است ، و هر كه مالك جاه شد مالك مال نيز باشد ، و هر كه مالك مال باشد ، او در همه حال مالك جاه نبود . پس براى اين جاه دوستتر است .
دوم آن كه مال در معرض دزدى و غصب و طمع پادشاهان و ظالمان است و محتاج نگاه دارندگان و حافظان و خازنان ، و خطرهاى بسيار بدان راه يابد ، و اما دلها چون ملك شد در معرض اين آفتها نباشد ، پس آن بتحقيق خزانههاى حاضر است كه دزدان بدان قادر نشوند و غاصبان بر آن دست نيابند . و ثابتترين مالها عقار است و در آن نيز از غصب و ظلم آمن نتوان بود ، و از حفظ و مراقبت بىنياز نباشد ، و اما خزاين دلها به نفس خود محفوظ است ، و صاحب
هامش
( 17 ) استسخار ، به سخره گرفتن .