تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
پس هر كس كه دل در او صفتى از صفتهاى كمال اعتقاد كند ، منقاد او شود و مسخر گردد بر اندازهء قوّت آن اعتقاد و به اندازهء درجهء آن كمال . نزديك او شرط نيست كه آن صفت در نفس خود كمال باشد ، بل بسنده است كه نزديك او و در اعتقاد او كمال بود . و باشد كه چيزى كمال نباشد [ كمال ] اعتقاد كند ، و موصوف را بدان دل او گردن نهد و منقاد شود ، انقياد ضرورى بر حسب اعتقادات دلها ، كه انقياد دل حالى است براى دل ، و احوال دلها تابع اعتقادات دلهااند و علمها و تخيلهاى آن . و چنان كه دوستدار مال مالك شدن بندگان طلبد ، طالب جاه خواهد كه آزادان را بنده كند و به ملك دلهاى ايشان مالك رقاب ايشان شود . بل رقّى كه صاحب جاه طلبد بزرگتر است ، زيرا كه مالك بنده بنده بقهر گيرد و طبع بنده منافى آن باشد ، اگر او را با رأى او بگذارند از فرمان بيرون آيد ، و صاحب جاه فرمانبردارى بطوع طلبد و خواهد كه آزادان به طبع و طوع بندهء وى شوند با آن چه به عبوديت و طاعت او شاد باشند . پس آن چه او طلبد فوق آن است كه مالك رق طلبد به بسيارى . چه معنى جاه قيام منزلت است در دلهاى مردمان ، اى ، دلها صفتى از صفتهاى كمال در وى اعتقاد كنند ، پس بر اندازهء آن چه از كمال او اعتقاد كنند دلهاى ايشان منقاد او شود ، و قدرت او بر دلها بر اندازهء انقياد دلها باشد ، و شادى او به جاه و دوستى او آن را بر اندازهء قدرت او بود . پس اين است معنى جاه و حقيقت آن . و آن را ثمرات است ، چون مدح و اطراء « 15 » چه معتقد كمال از ذكر آن چه اعتقاد دارد ساكت نباشد ، پس بر وى ثنا گويد - و چون خدمت و اعانت - [ چه ] در طاعت او به بذل نفس بخيلى نكند بر اندازهء اعتقاد او « 16 » ، پس مسخر او باشد در أغراض او چون بندگان - و چون ايثار و ترك منازعت و تعظيم و توقير به آغاز سلام و مسلّم داشتن صدر در محفلها و تقديم در همهء مقصودها . پس اين اثرهاست كه از قيام جاه در دل صادر شود . و معنى قيام جاه اشتمال دلهاست بر اعتقاد صفتهاى كمال در شخصى : يا به علم ، يا به عبادت ، يا به خوشخويى ، يا نسب ، يا ولايت ، يا جمال صورت ، يا قوّت تن ، يا چيزى از آن چه [ 347 ] مردمان آن را كمال دانند . چه محل اين همه صفتها در دلها بزرگ است ، پس سبب قيام جاه مىشود .
هامش
( 15 ) اطراء ، مبالغه در مدح ، نيكو ستودن . ( 16 ) اعتقاد خود .