تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
است ، و خداى - عز و جل - پرهيزكاران پوشيده را دوست دارد ، كسانى كه اگر غايب شوند كسى ايشان را نطلبد ، و اگر حاضر شوند كسى ايشان را نشناسد ، و دلهاى ايشان چراغهاى هداى است ، از هر محلى غبارناك تاريك بيرون آيند . و محمد بن سويد گفت كه در مدينه قحطى واقع شد ، و آن جا مردى پارسا بود كه كسى با او مبالات « 9 » نمىكرد ، و مسجد را ملازمت نمودى ، پس در اثناى آن چه ايشان در دعا بودند مردى با دو جامهء كهنه بيامد و دو ركعت سبك بگزارد ، پس دست برداشت ، گفت : اى پروردگار ، بر تو سوگند ياد مىكنم كه بر ما اين ساعت باران فرستى . هنوز دستها بازنگردانيده بود و دعا قطع نكرده بوده كه أبر آسمان را بپوشيد و باران گرفت تا به حدى كه اهل مدينه از غرق شدن بترسيدند ، پس گفت : اى پروردگار ، اگر مىدانى ايشان را بس كرد ، باران از ايشان منقطع كن . پس باران بياراميد . آن مرد صاحب دعا را متابعت نمود و خانهء او بديد ، پس بامداد روز ديگر بر وى رفت و گفت : به حاجتى آمده‌ام . گفت : آن چه حاجت است ؟ گفت : آن كه مرا به دعايى مخصوص گردانى . گفت : سبحان اللّه ، تو ، تو منزلتى رفيع دارى ، از من دعا مىخواهى ! گفت : چه چيز تو را بدين محل رسانيده است كه مشاهده كرديم ؟ گفت : در امر و نهى فرمانبردارى نمودم . پس حاجتها از وى درخواستم اجابت فرمود . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت كه چشمه‌هاى علم شويد ، و روشناييهاى هدا ، و پلاسهاى خانه - [ مترجم مىگويد : ] اى ، خانه را لازم گيريد و بيرون نياييد - و چراغهاى شب ، دلهاتان نو و جامه‌هاتان كهنه ، تا در اهل آسمان معروف و در اهل زمين پوشيده باشيد . و بو امامه روايت كرد كه پيغامبر [ 345 ] - عليه السلام - گفت : يقول اللّه تعالى : انّ أغبط اوليائى عبد مؤمن خفيف الحاذ ذو حظّ من صلوة احسن عبادة ربّه و أطاعه في السّرّ و كان غامضا في النّاس لا يشار إليه بالاصابع فصبر على ذلك ، اى ، بدرستى كه دوست‌ترين اولياى من كه همه به پيش او آرزوها برند بنده‌اى مؤمن باشد سبك حال - مترجم مىگويد كه بدين اندكى مال و عيال خواسته است - و بخشى از نماز داشته باشد ، و بندگى خداى خود را نيكو كند ، و در سر اطاعت خداى خود بكند ، و در ميان مردمان حامل و پوشيده باشد كه به انگشتان به دو اشارت نكنند ، پس اين بر آن صبر كند . پس گفت رسول - عليه السلام - دست من گرفت [ و ] گفت : عجّلت منيّته و قلّ تراثه و قلّت بواكيه ، اى ، وفاتش
هامش
( 9 ) مبالات ، التفات .