تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
ضايع نگردانيده‌ام ، و اختيال و مباهات ننموده‌ام ، و منع نكرده‌ام حق كسى كه مرا فرموده‌اى كه به وى دهم . پس آن جماعت بيايند و با وى خصومت كنند و گويند : يا رب ، وى را مال دادى و توانگر كردى و او را ميان ما بزرگ گردانيدى و بفرمودى كه ما را بدهد . پس اگر ايشان را داده باشد و مع ذلك چيزى از فرايض نگذاشته و در چيزى اختيال ننموده ، گويند : حالا بايست ، شكر نعمتى كه به تو فرموده‌ايم بيار ، از خوردنى يا آشاميدنى يا لقمه‌اى يا لذتى . پس هميشه پرسيده شود . اى بيچاره ، كيست كه خود را متعرّض اين مسائل كند كه بر اين مرد رفت ، كه تقلب [ 335 ] او در حلال بود و به همهء حقها قيام نمود و همهء فريضه‌ها به حدود آن بگزارد ، و بر وى آن محاسبت فرمودند ، پس حال امثال ما كه غرقه شده‌ايم در فتنه‌هاى دنيا و تخاليط « 108 » و شهوات و شبهات و زينت آن چگونه باشد ؟ اى بيچاره ، به واسطهء اين محاسبه پرهيزكاران بترسيده‌اند كه به دنيا ملابست نمايند ، پس به كفاف راضى شده‌اند ، و از كسب مال انواع نيكى كرده‌اند ، پس تو را اى بيچاره ، بدين بزرگان چه اقتداست ؟ و اگر از آن امتناع كنى ، يا گويى كه در ورع و در تقوى مبالغت نمودى و مال را به زعم خود جز از حلال جمع نكردى براى تعفّف و دادن در راه خداى - عز و جل - و چيزى از حلال جز به حق نفقة نكردى ، و دل تو به سبب مال متغيّر نشد از آن چه خداى دوست دارد ، و خداى را به خشم نياوردى در چيزى از سرّ و علانيهء خود ، اى بيچاره ، اگر گمان برى همچنينى ، همچنين نه اى . پس بايد به بلغه « 109 » راضى باشى ، و از ارباب مال دور شوى ، و چون ايشان را براى سؤال بايستانند با فوج اول مسابقت نمايى تا در زمرهء مصطفى - صلّى اللّه عليه و سلّم - باشى ، و براى سؤال تو را حبس نكنند تا از آن بسلامت مانى ، يا هلاك شوى . چه ما را رسيده است كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : يدخل صعاليك المهاجرين قبل أغنيائهم الجنّة به خمس مائة عام ، اى ، درويشان مهاجران پيش از توانگران ايشان به پانصد سال در بهشت روند . و عليه السلام - گفت : يدخل فقراء المؤمنين الجنّة قبل أغنيائهم فيتمتّعون و يأكلون و الآخرون جثاة على ركبهم ، فيقول قبلكم طلبتي أنتم حكّام النّاس و ملوكهم فأروني ما ذا صنعتم فيما أعطيتكم ؟ اى ، درويشان مؤمنان پيش از توانگران ايشان در بهشت روند به پانصد سال ، پس تمتّع گيرند و بخورند و ديگران به زانو درآمده باشند ، پس ايشان را گويد : مطالبت من بر شماست ، شما حاكمان مردمان و پادشاهان ايشانيد ، پس
هامش
( 108 ) تخاليط ( ج تخليط ) : تخليط ، آميختن ، فساد افكندن . ( 109 ) بلغه ، قوت يك روزه .