فقراء المهاجرين و المسلمين يدخلون سعيا و لم ار أحدا من الاغنياء يدخلها معهم الاّ عبد الرّحمن بن عوف رأيته يدخلها معهم حبوا ، اى ، بهشت را مشاهده كردم و درويشان مهاجر و مسلمانان را ديدم كه دوان در بهشت مىرفتند ، و كسى را از توانگران نديدم كه با ايشان در بهشت مىرفت مگر عبد الرحمن بن عوف را كه او را ديدم كه با ايشان خزان در بهشت مىرفت . پس عبد الرحمن بن عوف گفت :
اشتران و آن چه بر آن است در راه خداى كردم و بندگان را آزاد گردانيدم ، شايد كه من با ايشان دوان در بهشت روم .
و به ما رسيده است كه پيغامبر - عليه السلام - گفت عبد الرحمن را كه اما انّك اوّل من يدخل الجنّة من أغنياء امّتى و ما كدت ان تدخلها الاّ حبوا [ 331 ] ، اى ، بدان كه تو اول كسى كه از توانگران امت من كه در بهشت رود ، و نخواستى رفت مگر به خزيدن برفتى .
پس اى مفتون ، چه حجت مىآرى به مال ! و اين عبد الرحمن با فضل و پرهيزكارى و نيكو كارى ، و بخشيدن مالها در راه خداى ، و صحبت او با پيغامبر ، و مژده دادن او را پيغامبر به بهشت ، در عرصههاى قيامت و أهوال « 102 » آن بايستانيده شود ، به سبب مالى كه از حلال الفخت براى تعفّف و كردارهاى نيك ، و بر سبيل اقتصاد از آن نفقة كرد ، و در راه خداى مال را چون باران بباريد ، ممنوع شد از دويدن به بهشت با درويشان مهاجر ، و در پى ايشان خزيدن گرفت ، پس در امثال ما كه در فتنههاى دنيا غرق شدهايم چه گمان برى ؟
و پس از اين همه ، غايت عجب است از هر مفتونى كه در تخليطهاى شبهت و حرام مىغلتد ، و در مالهاى مردمان كه خاز ايشان است مىجهد ، و در شهوت و زينت و مباهات مىگردد ، و در فتنههاى دنيا تقلب مىنمايد ، پس به عبد الرحمن احتجاج مىكند ، و در نفس خود مىگويد كه « اگر تو مال جمع كردهاى صحابه هم جمع كردند ، چنانستى كه سلف را مىمانى ، و فعل تو فعل ايشان را مىماند » . اى بدبخت اين از قياس ابليس و فتواى اوست اولياى خود را ، و براى تو صفت خواهم كرد احوال تو را و احوال سلف را تا فضيحت خود و فضيلت صحابه بدانى .
و لعمرى بعضى صحابه را مالها بود كه از براى تعفّف و بخشيدن در راه خداى خواستند ، و از حلال الفختند ، و پاك خوردند ، و بر سبيل اقتصاد خرج كردند ، و افزونى را پيش فرستادند ،
هامش
( 102 ) اهوال ( ج هول ) ترسها .