تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
زيانى ! پس اى برادران من ، در مراقبت خداى باشيد ، و نبايد كه شيطان و اولياى او از آدميان به حجتهايى كه نزديك خداى باطل است شما را بفريبند ، چه ايشان بر دنيا مىجهند . پس براى خود عذرها و حجتها مىطلبند و مىگويند كه اصحاب پيغامبر - رضى اللّه عنهم - مالها داشتند . پس مغروران به ذكر صحابه خود را مىآرايند تا مردمان در جمع مال ايشان را معذور دارند ، و شيطان بديشان داهيه رسانيده است و ايشان نمىدانند . اى مفتون ، احتجاج تو به مال عبد الرحمن بن عوف مكرى است از شيطان كه بر زبان تو سخن مىگويد تا تو را هلاك گرداند . زيرا كه هر گاه كه گفتى كه « أخيار صحابه مال خواستند براى تكاثر و اسراف و زينت » ، پس آن مهتران را غيبت كردى ، و ايشان را به كارى عظيم منسوب گردانيدى . و هر گاه كه گفتى « جمع مال حلال عالىتر و فاضل‌تر از ترك آن » ، پس عيب به محمد - صلّى اللّه عليه و سلّم - و ديگر مرسلان رسانيدى ، و ايشان را به زهد و قلّت رغبت نسبت كردى در اين خير كه تو و اصحاب تو از جمع مال در آن رغبت نموده‌ايد ، ايشان را به جهل منسوب گردانيدى چون مال دنيا را جمع نكردند چنان كه تو كردى . و هر گاه كه گفتى « جمع مال حلال عالىتر از ترك آن » ، پس گفتى كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - امت را نصيحت نكرد كه ايشان را نهى فرمود از جمع مال ، و « 99 » دانسته بود كه جمع مال امت را بهتر ، پس به زعم تو خيانت كرد ايشان را ، چون از مال جمع كردن ايشان را بازداشت . به پروردگار آسمان و زمين كه بر پيغامبر دروغ گفتى كه او امت را ناصح بود و بر ايشان مشفق و مهربان . و هر گاه كه گفتى كه « جمع مال فاضل‌تر » ، گفتى كه حق تعالى براى بندگان نظر نفرموده است آن گاه كه ايشان را از جمع مال بازداشته است ، و « 100 » دانسته است كه جمع مال ايشان را بهتر . و هر گاه كه گفتى كه « خداى - عز و جل - ندانست كه فضل در جمع است [ و براى آن ايشان را از جمع مال نهى فرمود ، و تو مىدانى كه در مال خير و فضل است و ] براى آن در استكثار رغبت نموده‌اى » ، چنانستى كه موضع فضل و خير را تو به از پروردگار مىدانى . تعالى اللّه عن جهلك . اى مفتون ، بر انديش از [ 330 ] داهيه‌اى كه شيطان تو را بدان مبتلا كرد ، چون حجت آوردن را به مال صحابه براى تو بياراست . و احتجاج به مال عبد الرحمن بن عوف تو را چه سود دارد ؟ چه او خواستى در قيامت كه از دنيا جز قوتى نيافتى . چه به من رسيده است كه چون عبد الرحمن بن عوف وفات كرد طايفه‌اى از اصحاب پيغامبر گفتند كه بر عبد الرحمن بن عوف از
هامش
( 99 ) و حال آن كه . ( 100 ) و حال آن كه .