ايمن بودى . پس روزى [ 327 ] اتفاق افتاد كه بشكست ، و پادشاه را بدان مصيبتى عظيم رسيد و گفت : حكيم راست گفته بود ، كاشكى اين را بر ما نياوردندى ! و كار همهء اسباب دنيا اين است . چه مال دنيا دشمن دشمنان خداى است ، چه ايشان را به آتش مىبرد ، و دشمن دوستان خداى ، چه ايشان را اندوهگين مىگرداند به صبر كردن از آن ، و دشمن خداى ، چه راه او بر بندگان قطع مىكند ، و دشمن نفس خود است ، چه خود را مىخورد .
چه مال جز به خازنان و حارسان نگاه نتوان داشت ، و ايشان جز به مال قايم نشوند ، و آن بخشيدن درم و دينار باشد ، پس مال خود را مىخورد ، و با ذات خود ضديت دارد تا نيست مىشود .
و هر كه آفت مال بشناسد با آن انس نگيرد ، و جز به قدر حاجت از آن نستاند . و هر كه به قدر حاجت قانع شود بخل نكند ، چه آن چه براى حاجت نگاه دارد بخل نباشد ، و آن چه بدان محتاج نباشد خود را به حفظ آن نرنجاند . بل آن چون آبى باشد بر شط دجله « 90 » ، چه كسى بدان بخيلى نكند ، و مردمان از آن به قدر حاجت قانعاند .
بيان مجموع وظيفتها كه در مال بر بنده است
( 1 ) بدان كه مال ، چنان كه صفت كرديم ، از وجهى خير است و از وجهى شر . و مثال آن مثال مارى است كه آن را مار افساى بگيرد و ترياق از آن بيرون آرد ، و غافل بگيرد ، پس زهر آن وى را بكشد چنان كه نداند . و از زهر مال كسى فارغ نيايد مگر بدان كه بر پنج وظيفت محافظت نمايد .
وظيفت اول آن كه مقصود مال بشناسد ، و آن كه براى چه آفريده شده است ، و چرا بدان حاجت است ، تا جز مقدار حاجت كسب نكند ، و نگاه ندارد جز قدر حاجت ، و كسى را ندهد كه همت او فوق استحقاق او باشد .
دوم آن كه جهت دخل را نگاه دارد ، و دور باشد از حرام محض و آن چه غالب بر وى حرام بود ، چون مال سلاطين ، و از جهت مكروه كه قادح « 91 » مروت باشد ، چون هديهها كه در آن شوايب رشوت باشد ، و چون سؤال كه در آن مذلت و هتك مروت است و آن چه بدان ماند ، اجتناب نمايد .
سوم در مقدارى كه كسب كند بسيار نباشد و اندك نباشد ، بل قدر واجب باشد . و معيار آن
هامش
( 90 ) در شرح زبيدى : على شاطئ دجله ( 8 - 211 ) .
( 91 ) قادح ، مضر .