و صفت بخل زايل نشود مگر به بخشيدن بتكلف ، چنان كه عشق زايل نشود مگر به مفارقت معشوق بدانچه از مستقر خود سفر كند ، تا چون سفر كرد و بتكلف جدا شد و مدتى بر آن صبر كرد ، دل او را تسلّى حاصل آيد . پس همچنين كسى كه علاج بخل خواهد ، بايد كه از مال جدا شود بتكلف بدانچه آن را ببخشد . بل اگر در آب اندازد او را به از نگاه داشتن آن باشد با دوستى آن .
و از لطايف حيلهها در اين باب آن است كه نفس خود را به نيكو نامى و مشهور شدن به سخا بفريبد ، پس بر قصد ريا ببخشد ، پس نفس او در بخشيدن مسامحت نمايد بدانچه در حشمت جوانمردى طمع كند . پس خبث بخل از خود زايل گردانيده باشد و خبث ريا كسب كرده ، و ليكن پس از آن بر ريا عطف كند و به علاج آن را زايل گرداند . و نامجويى نفس را چون تسليتى باشد در وقت جدا كردن او از مال ، چنان كه كودك را به وقت جدا كردن از شير به بازى گنجشك و غير آن تسليت دهند ، نه براى آن كه او را به بازى بگذارند ، و ليكن براى آن كه از شير بدان نقل كنند ، آن گاه از آن به ديگرى نقل كنند .
پس همچنين در همهء صفتهاى خبيث بايد كه بعضى را از آن بر بعضى مسلط كرده شود ، چنان كه شهوت را بر خشم مسلط كرده آيد و حملهء آن بدان شكسته شود ، و خشم بر شهوت گماشته آيد و رعونت آن بدان شكسته شود . الاّ آن است كه آن مفيد است در حق كسى كه بخل بر او غالبتر از دوستى جاه و ريا باشد ، پس قوىتر را به ضعيفتر بدل [ 326 ] كرده شود . و اگر جاه نزديك او همچنان محبوب باشد كه مال ، در آن فايدهاى نباشد ، چه او علتى را دفع كند و ديگرى را بر مثل آن بيفزايد . الاّ آن است كه علامت او آن باشد كه بخشيدن براى ريا بر او گران نيايد ، پس بدان روشن شود كه ريا بر او غالبتر است . پس اگر بخشيدن با ريا بر او گران آيد ، بايد كه ببخشد ، چه آن دلالت كند بر آن كه بيمارى بخل بر دل او غالبتر است .
و مثال دفع بعضى از اين صفتها به بعضى آن است كه گفتهاند كه اجزاى مرده استحالت پذيرد و كرم شود ، پس بعضى كرمان بعضى را بخورد تا عدد ايشان كم شود و ايشان بزرگ گردند ، پس بعضى از ايشان بعضى را بخورند تا دو كرم قوى عظيم مانند ، پس هميشه جنگ مىكنند تا يكى از ايشان ديگرى را غلبه كند ، پس آن را بخورد و فربه شود ، پس تنها و گرسنه بماند تا بميرد . پس همچنان اين صفتهاى خبيث ممكن است كه بعضى را از آن بر بعضى مسلط
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 548
مساهمون: الغزالي
ص٥٤٨