تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
غايت گمراهى است . بل كسى كه ميان او و ميان سنگ فرق كند ، آن از جهل او باشد ، مگر از آن روى كه حاجت او بدان روا باشد . پس « فاضل از قدر حاجت » و سنگ در يك منزلت بود . پس اين اسباب دوستى مال است . و علاج هر علتى به ضد سبب آن باشد . پس دوستى شهوتها به قناعت بر اندكى و به صبر علاج كرده شود ، و درازى اميد را به بسيارى ذكر مرگ ، و نگريستن [ 325 ] در مرگ امثال ، و بسيارى رنج ايشان در جمع مال ، و ضايع شدن آن پس از ايشان . و التفات دل را به فرزند بدان معالجه نمايد كه آفريدگار روزى او با او آفريده است ، و بسيار فرزند باشد كه از پدر ميراث نيابد و حال او به از آن كس بود كه ميراث يابد ، و به دانستن آن كه او به جمع مال مىخواهد كه فرزند را به نيكى گذارد و او به بدى باز گردد ، و آن كه فرزند او اگر پرهيزكار و پارسا باشد خداى - عز و جل - كار او بسازد ، و اگر فاسق باشد به مال او معصيت كند و مظلمت آن به دو باز گردد . و بخل خود را نيز علاج كند به بسيارى تأمّل در خبرهايى كه در نكوهش بخل و ستايش سخا آمده است ، و آن چه خداى - عز و جل - بدان بر بخل تهديد فرموده است از عقاب عظيم . و از داروهاى سودمند بسيارى تأمل است در احوال بخيلان ، و نفرت طبع از ايشان ، و استقباح او ايشان را . چه هيچ بخيلى نباشد كه نه بخل را از ديگرى مستقبح شمرد ، و همهء بخيلان را ، از ياران خود ، گران داند . پس داند كه او در دلهاى مردمان مستثقل و مستقذر است چون ديگر بخيلان در دل او . و نيز دل خود را علاج كند بدانچه در مقاصد مال بينديشد كه آن براى چه آفريده شده است . پس نگاه ندارد از مال مگر بر اندازهء حاجت ، و باقى را براى نفس خود [ در آخرت ] ذخيره سازد ، بدانچه ثواب بخشيدن با آن حاصل كند . پس اين داروهاى نافع است از جهت معرفت و علم . پس چون به نور بصيرت بداند كه بخشيدن او را در دنيا و آخرت به از نگاه داشتن است ، رغبت او در بخشيدن انگيخته شود ، اگر عاقل باشد . و چون داعيهء بخشيدن بجنبد بايد كه خاطر اول را اجابت كند و توقف ننمايد ، چه شيطان درويشى وعده كند و بترساند و از آن وى را بگرداند . ابو الحسن بوشنجى در خلا بود ، شاگرد خود را بخواند و گفت : پيراهن از من بكش و فلان را ده . گفت : چرا صبر نكردى تا بيرون آيى ؟ گفت : از تغيير نفس خود آمن نبودم ، و بخشيدن آن در خاطرم افتاده بود .