تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
مروت واجب كند جوانمردى است ، و ليكن به شرط آن كه با خوشدلى باشد ، و با طمع اميد خدمت يا مكافات يا شكر يا ثنا نبود ، چه هر كه طمع شكر و ثنا دارد ، او بيّاع باشد نه جوانمرد : ستايش به مال بخرد . و ستايش لذيذ است و در نفس خود مقصود است ، وجود بخشيدن چيزى است بىعوض ، حقيقت اين است . و آن متصوّر نيست مگر از حق تعالى . و اما آدمى ، اسم جود بر او مجاز است ، چه چيزى نبخشد جز براى غرضى . و ليكن چون غرض او جز ثواب آخرت يا اكتساب فضيلت جود يا پاك كردن نفس از [ رذالت ] بخل نباشد ، او را جوانمرد خوانند . و اگر باعث [ بر آن ] بيم باشد از هجو مثلا يا ملامت خلق يا نفعى كه از منعم عليه توقّع دارد ، پس آن همه از جود نباشد ، زيرا كه او مضطر است بدين باعثها ، و آن عوضهاى معجّل « 87 » است آن را . پس او عوض ستاننده باشد نه بخشنده . چنان كه آمده است كه حبّان بن هلال با اصحاب نشسته بود ، يكى از متعبّدان پيش ايشان بايستاد و گفت : ميان شما كسى هست كه از او مسأله‌اى پرسم ؟ به حبّان بن هلال اشارت كردند و گفتند : از آن چه خواهى بپرس . گفت : سخا نزديك شما چيست ؟ گفتند : عطا و بذل و ايثار . گفت : اين سخاى در دنياست ، سخاى در دين چيست ؟ گفتند : آن كه [ 324 ] خداى را پرستيم و نفس ما مكره « 88 » نباشد . گفت : بر آن مزدى خواهيد ؟ گفتند : آرى . گفت : چرا ؟ گفتند : زيرا كه حق تعالى يكى را به ده وعده فرموده است . گفت : سبحان اللّه ، چون يكى بدهيد و ده بستانيد چه سخا كرده باشيد ؟ گفتند : نزديك تو سخا چيست ؟ گفت : سخا نزديك من آن است كه خداى را پرستيد چنان كه به طاعت او متنعم و متلذذ باشيد نه كاره ، و بر آن مزدى نخواهيد تا مولاى شما آن چه خواهد با شما بكند . شرم نداريد از خداى كه به دلهاى شما مطلع شود و داند كه شما به چيزى چيزى مىخواهيد ؟ و اين در دنيا زشت است . و يكى از متعبّدان نيز گفت : مىپندارى كه سخا در درم و دينار است ؟ پس كسى گفت : پس در چه چيز است ؟ گفت : نزديك من در جانهاست . و محاسبى گفت : سخا در دين آن است كه نفس تو سخاوت كند به تلف شدن آن براى خدا - عز و جل - و دل تو سخاوت كند به بذل جان و ريختن خون براى خداى - عز و جل - بىاكراهى ، و بر آن ثواب نخواهى ، نه عاجل و نه آجل ، اگر چه از ثواب
هامش
( 87 ) معجّل ، شتاب كرده ، بتعجيل . ( 88 ) مكره ، ناخوش دارنده .