و پيغامبر را - عليه السلام - مهمانى رسيد ، در خانهء خود چيزى نيافت ، مردى از انصار بر وى در آمد و آن مهمان را به خانهء خود برد و طعام پيش او نهاد ، و قوم خود را گفت تا چراغ فرو مىراند و دست سوى طعام مىبرد و مىآورد چنان كه طعام خورد ، و نمىخورد تا مهمان طعام بخورد ، و بامداد پيغامبر - عليه السلام - وى را گفت : لقد عجب اللّه من صنيعكم إلى ضيفكم ، اى ، هر آينه بپسنديد خداى آن چه شما با مهمان خود كرديد . و در اين باب
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
« 78 » نازل شد . پس سخا خلقى است از اخلاق الهى ، و ايثار عالىتر درجات سخاست ، و آن خوى پيغامبر بود - عليه السلام - تا حق تعالى آن را عظيم خواند ، و گفت :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 79 » .
و سهل بن عبد اللّه گفت : موسى - صلوات اللّه عليه - از خداى - عز و جل - درخواست تا بعضى درجات محمد - عليه السلام - و امّت او به وى نمايد ، فرمان آمد [ 320 ] : اى موسى ، تو طاقت آن ندارى ، و ليكن منزلتى جليل عظيم از منزلتهاى او به تو نمايم ، كه او را بر تو و بر همهء خلق بدان مفضّل گردانيدهام . پس ملكوت آسمان براى وى منكشف گردانيد ، و او در منزلتى فرود آمد كه نزديك بود كه نفس وى تلف شود از انوار و قرب آن منزلت به خداى تعالى ، و او را به خداى - عز و جل - نزديك گردانيد ، پس گفت : يا رب ، به چه او را بدين كرامت رسانيدهاى ؟
گفت : به خوبى كه او را مخصوص گردانيدم ، و آن « ايثار » است ، اى موسى ، كسى از ايشان [ نزد من ] نيايد كه وقتى از عمر خود بدان عمل كرده باشد كه نه از حساب كردن با او شرم دارم ، و آن جا كه خواهد در بهشت وى را جاى سازم .
و آمده است كه عبد اللّه بن جعفر سوى ضياع خود مىرفت ، در خرماستان قومى نزول كرد ، و غلامى سياه بود كه آن خرماستان را نگاه مىداشتى ، نان آن غلام بياوردند ، سگى در حايط آمد و نزديك غلام رفت ، آن غلام قرصى سوى وى بينداخت ، بخورد ، پس دوم بينداخت ، بخورد ، پس سوم بينداخت ، بخورد ، و عبد اللّه مىنگريست ، بپرسيد كه اى غلام ، وظيفت تو چند است ؟ گفت :
همين سه قرص . گفت : چرا بدين سگ دادى ؟ گفت : اين زمين را سگان نيست ، اين سگ از مسافتى دور آمده است ، گرسنه نخواستم كه وى را رد كنم . گفت : تو امروز چه خواهى كرد ؟
گفت : صبر كنم . عبد اللّه بن جعفر گفت : مرا بر سخاوت ملامت مىكنند ، اين غلام از من سخىتر است . پس آن غلام را و خرماستان را و آن چه در آن بود بخريد ، و غلام را آزاد كرد و خرماستان را
هامش
( 78 ) حشر 59 - 9 .
( 79 ) قلم 68 - 4 .