تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
خواهى كه به گوش تو رسانم ؟ گفت : صوت كباب تابه كه نان مىپزند . و در حكايت است كه محمد بن يحيى بن خالد بن برمك در نهايت بخل بود ، پس خويشاوند او را كه با او الفى تمام داشت از حال او بپرسيدند ، و گفتند : مائدهء او را صفت كن . گفت : بند انگشتى است در انگشتى ، و كاسه‌هاى آن منقور « 73 » است از دانهء خشخاش . گفتند : در آن كه حاضر باشد ؟ گفت : كراما كاتبين . گفتند : كسى با وى نان خورد ؟ گفت : بلى ، مگس . گفتند : تو را به دو اختصاصى است ، و « 74 » جامهء تو پاره بينيم ! گفت : به خداى كه سوزنى ندارم كه بدوزم ، و اگر محمد را خانه‌اى باشد از بغداد تا نوبه « 75 » و پر سوزن بود ، پس يعقوب - صلوات اللّه عليه - بر وى آيد و جبرئيل و ميكائيل را نزديك وى آرد و ايشان را ضمان دهد و از وى سوزنى عاريت خواهد تا پيراهن يوسف را - صلوات اللّه عليه - كه از دست زليخا دريده شده بود بدوزد ، نيابد . و آمده است كه مروان بن أبو حفصه از بخل گوشت نخوردى تا آن گاه كه بغايت آرزومند آن نشدى ، و چون آرزومندى به نهايت رسيدى غلام را بفرستادى تا سر بريانى « 76 » براى وى بخرد ، پس آن را بخوردى ، از وى پرسيدند كه تابستان و زمستان جز سر بريان نخورى ، به چه موجب آن را اختيار كرده‌اى ؟ گفت : بهاى آن معلوم باشد ، و از خيانت غلام آمن شوم ، نتواند كه مرا در آن مغبون كند ، و اين گوشت نيست كه غلام پزد و تواند كه از آن چيزى بخورد ، و اگر از سر بريان چشمى يا گوشى يا رخساره‌اى بخورد بدانم ، و چند لون از آن تناول كنم : چشم لونى است ، و گوش لونى ، و زبان لونى ، و سر ناى گلو لونى ، و مغز سر لونى ، و از مؤنت پختن آن فارغ باشم ، پس چند فايده مرا حاصل شود . و روزى خواست كه مهدى خليفه را بيند ، زنى از اهل او وى را گفت كه اگر با صله‌اى بازآيى مرا چه دهى ؟ گفت : اگر صد هزار درم يابم درمى به تو دهم . پس شصت هزار درم [ 319 ] يافت ، چهار دانگ به وى داد . و روزى به درمى گوشت خريد ، همان روز دوستى او را مهمان خواند ، گوشت را به قصاب باز داد به نقصان دانگى ، و گفت : من اسراف را كراهيت دارم . و اعمش همسايه‌اى داشت كه پيوسته وى را استدعا كردى و گفتى اگر لطف نماييد و در كسره‌اى و نمكى موافقت فرماييد بديع نباشد ، و اعمش از آن احتراز كردى . روزى همين سخن
هامش
( 73 ) منقور ، كنده شده ، سوراخ شده . ( 74 ) در حالى كه . ( 75 ) نوبه ، بخشى از ساحل رود نيل واقع در شمال سودان . ( 76 ) سر بريان ، كلهء گوسفند بريان شده .