لاكبّك اللّه في النّار ويحك اما علمت انّ البخل كفر و انّ الكفر في النّار ؟ ويحك اما علمت انّ اللّه يقول « و من يبخل فانّما يبخل عن نفسه » « 68 » ، « و من يوق شحّ نفسه فأولئك هم المفلحون » « 69 » ، اى ، دور شو ، و به آتش خود مرا مسوز ! بدان خداى كه مرا به هدايت و كرامت فرستاد كه اگر ميان « ركن » و ميان « مقام » بايستى ، پس هزار هزار سال نماز گزارى تا جويهاى آب از چشم تو برود و درختان از آن آب داده شود ، پس با لئيمى بميرى ، هر آينه حق تعالى تو را نگونسار در آتش اندازد ، اى بدبخت ندانستهاى كه بخل كفر است و كفر در آتش باشد ! اى بدبخت ندانستى كه حق تعالى مىگويد :
وَ مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ
« 70 » ، اى ، هر كه بخيلى كند از نفس خود بخيلى كند ! و مىگويد :
وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .
« 71 » آثار ابن عباس - رضى اللّه عنه - گفت : چون حق تعالى بهشت عدن را بيافريد گفت : خود را بياراى .
بياراست ، پس فرمود كه جويهاى خود ظاهر كن . چشمهء سلسبيل و چشمهء كافور و چشمهء تسنيم ظاهر گردانيد ، در بهشتها از آن آب روان شد ، و جويهاى خمر و جويهاى انگبين و شير ظاهر گردانيد ، پس فرمود وى را كه تختها و حجلهها و كرسيها [ 317 ] و پيرايهها و حلّهها و حور عين خود را ظاهر كن . پس ظاهر گردانيد ، پس در آن نظر فرمود ، پس گفت : سخن گوى . گفت : خنك آن كس را كه در من درآيد . پس حق تعالى فرمود : به عزت و جلال من كه بخيل را در تو ساكن نگردانم .
و [ ام البنين ] خواهر عمر بن عبد العزيز گفت : تفو بر بخيل ! اگر بخل پيراهنى بودى من آن را نپوشيدمى ، و اگر راهى بودى در آن نرفتمى . و طلحة بن [ عبيد اللّه ] « 72 » گفت : ما مالها را همچنان خواهيم كه بخيلان ، و ليكن بتكلّف صبر كنيم .
و محمد بن منكدر گفت كه چنين گفتندى كه چون حق تعالى گروهى را بد خواهد ، بدان ايشان را بر ايشان امير كند ، و روزى ايشان به دست بخيلان ايشان گرداند .
و على - رضى اللّه عنه - در خطبهاى گفت كه به زودى بر مردمان روزگارى گزنده خواهد آمد كه توانگر بدانچه در دست او باشد دندان افشارد و ضنّت برزد ، و بدان فرموده نشده است ،
هامش
( 68 ) محمد 47 - 38 .
( 69 ) تغابن 64 - 16 .
( 70 ) محمد 47 - 38 .
( 71 ) تغابن 64 - 16 .
( 72 ) در نسخهء خطى : طلحة بن عبد اللّه ، در شرح زبيدى : ( طلحة بن عبيد اللّه ) التيمي القرشي احد العشرة ( 8 - 197 ) .