تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 535

مساهمون:

ص٥٣٥
خداى - عز و جل - گفت :
وَ لا تَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ
« 69 » ، اى ، فضل كردن با يك ديگر مگذاريد . و عبد اللّه بن عمر گفت : شحّ « 70 » سخت‌تر از بخل است ، زيرا كه شحيح « 71 » آن است كه بدانچه در دست ديگرى باشد بخيلى كند تا از وى بستاند آن چه در دست اوست و بخيلى كند و نگاه دارد ، و بخيل آن است كه بدانچه در دست [ وى ] باشد بخيلى كند . و شعبى گفت : ندانم كه از اين دو خصلت در دوزخ غور كدام دور تر است : بخل يا دروغ . و آمده است كه حكيم هند و فيلسوف روم بر نوشيروان آمدند ، هندى را گفت : سخن گوى كه بهترين مردمان كيست . گفت : بهترين مردمان آن كس است كه در حال رضا سخى باشد ، و در حال خشم با وقار ، و در سخن گفتن با درنگ ، و در رفعت متواضع ، و بر خويشاوند مشفق . و رومى برخاست و گفت : هر كه بخيل باشد مال خود دشمن خود را ميراث دهد ، و هر كه شكر كم گويد حاجتش روا نشود ، و دروغگو نكوهيده باشد ، و سخن‌چين درويش ميرد ، و كسى كه رحمت نكند بىرحمى بر وى مسلط گردد . و ضحاك قول خداى را
إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا
« 72 » به بخل تفسير كرده است ، اى ، دستهاى ايشان را از نفقة كردن در راه خداى باز داشته‌ايم و هدايت نمىيابند . و كعب [ أحبار ] گفت : هيچ بامدادى نباشد كه دو فريشته ندا كنند : اى بار خداى ، مال ممسك را تلف گردان و منفق را خلف ده . و اصمعى گفت كه اعرابيى مردى را صفت كرد و گفت : فلان در چشم من خرد است ، به سبب بزرگى دنيا در چشم او ، و او چون سائل را بيند چنانستى كه ملك الموت را مىبيند . ابو حنيفه - رحمه اللّه - گفت كه من به عدالت بخيل حكم نكنم ، چه بخل او را در استقصا دارد تا زيادت از حق خود بستاند از بيم غبن ، و هر كه چنين باشد بر امانت او اعتماد نبود . و على - رضى اللّه عنه - گفت : به خداى كه هرگز كريمى استقصا نكرد [ حق خود را ] ، حق تعالى گفت :
عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ
« 73 » ، اى ، بعضى را تعريف فرمود و از بعضى اعراض نمود ، و آن را تعريف نكرد بر سبيل اغضا « 74 » . مترجم مىگويد كه حفصه سرّ پيغامبر را ظاهر گردانيده بود ، چون حق تعالى پيغامبر را بر آن مطلع گردانيد ، بعضى از آن بر حفصه بگفت و از بعضى بر سبيل كرم اغضا نمود ، و اين آيت در آن معنى آمده است .
هامش
( 69 ) بقره 2 - 237 . ( 70 ) شحّ ، بخل با حرص . ( 71 ) شحيح ، بخيل حريص . ( 72 ) يس 36 - 8 . ( 73 ) تحريم 66 - 3 . ( 74 ) اغضا ، چشم پوشى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 535 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى