و گفت - عليه السلام : يقول قائلكم الشّحيح أغدر « 65 » من الظّالم ، و اىّ ظلم اعظم عند اللّه من الشّحّ ، حلف اللّه تعالى بعزّته و عظمته و جلاله لا يدخل الجنّة شحيح و لا بخيل ، اى ، گويندهء شما گويد كه شحيح « 66 » [ غدّارتر ] از ظالم است ، و كدام ظلم نزديك خداى بزرگتر از شحّ « 67 » است ؟ بارى تعالى به عزت و عظمت و جلال خود قسم ياد كرده است كه شحيح و بخيل در بهشت نرود .
مترجم مىگويد كه بيان حقيقت بخل در عقب بخواهد آمد ، و « شح » [ بخلى ] را گويند كه ملكه شده باشد و عادت راسخه گشته باشد و بر دل نيك تمكّن يافته ، و بر اين تقدير بتر از بخل مطلق باشد ، و بدين موجب شحيح را در خبر پيش از [ بخيل ] ياد فرموده است ، و [ بخل را ] پس از شحّ هم ياد كرده تا تخويف آن به مجرد بخل هم حاصل آيد .
و آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - طواف خانهء كعبه مىكرد ، در اثناى طواف مردى را ديد كه در استار كعبه آويخته بود و مىگفت كه به حرمت اين خانه كه مرا بيامرزى .
پيغامبر گفت : گناه تو چيست ؟ پيش من آن را صفت كن . گفت : بزرگتر از آن است كه صفت كنم .
گفت : اى نيكبخت ، گناه تو بزرگتر است يا زمينها ؟ گفت : بل گناه من يا رسول اللّه .
گفت : گناه تو بزرگتر است يا كوهها ؟ گفت : بل گناه من يا رسول اللّه .
گفت : گناه تو بزرگتر است يا درياها ؟ گفت : بل گناه من يا رسول اللّه .
گفت : گناه تو بزرگتر است يا آسمانها ؟ گفت : بل گناه من يا رسول اللّه .
گفت : گناه تو بزرگتر است يا عرش ؟ گفت : بل گناه من يا رسول اللّه .
گفت : گناه تو بزرگتر است يا خداى - عز و جل ؟ گفت : بل خداى - عز و جل - بزرگتر و برتر .
گفت : پس صفت گناه خود بكن . گفت يا رسول اللّه ، من مردى بسيار مالم و چون خواهندهاى بر من آيد و بخواهد ، پس چنانستى كه شعلهاى آتش پيش روى من مىآرد .
پيغامبر - عليه السلام - گفت : إليك عنّى لا تحرقني بنارك ! فو الّذي بعثني بالهداية و الكرامة لو قمت بين الرّكن و المقام ثمّ صلّيت ألف ألف عام حتّى تجرى من دموعك الانهار و تسقى بها الاشجار ثمّ متّ و أنت لئيم
هامش
( 65 ) در نسخهء خطى : « اعذر » و در ترجمهء آن « معذورتر » آمده است ، در شرح زبيدى : الشحيح أغدر من الظالم .
( 66 ) شحيح ، بخيل حريص .
( 67 ) شحّ ، بخل با حرص .