در اصل شجرهء طوبى راسخ گردانيد و شاخهاى آن را به شاخهاى سدرة المنتهى استوار كرد و بعضى شاخهاى آن را به دنيا فرو گذاشت ، پس هر كه به شاخى از آن آويزد او را به بهشت برد ، بدانيد كه سخا از ايمان است و ايمان در بهشت است ، و بخل را از دشمنايگى خود آفريد و سر آن را در اصل شجرهء زقّوم راسخ گردانيد و بعضى شاخهاى آن به دنيا گذاشت ، پس هر كه در شاخى از آن آويزد او را به آتش برد ، بدانيد كه بخل از كفر است و كفر در آتش است .
و گفت - عليه السلام : السّخاء شجرة تنبت في الجنّة فلا يلج الجنّة الاّ سخىّ ، و البخل شجرة تنبت في النّار و لا يلج النّار الاّ بخيل ، اى ، سخا درختى است كه در بهشت رويد ، بس در بهشت نرود مگر سخى ، و بخل درختى است كه در دوزخ رويد ، پس در آتش نرود مگر بخيل .
و أبو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - [ به وفد بنى لحيان ] گفت : من سيّدكم يا بنى لحيان ؟ گفتند : سيد ما « جدّ بن قيس » است ، الاّ آن است كه او بخيل است .
پيغامبر - عليه السلام - گفت : اىّ داء ادوأ من البخل ! و لكن سيّدكم عمرو بن الجموح ، اى ، كدام درد دردمندتر از بخل ! و ليكن مهتر شما عمرو بن جموح است . و در روايتي گفتند : مهتر ما « جدّ بن قيس » است ، گفت - عليه السلام : بم تسوّدونه ؟ اى ، به چه او را مهتر مىداريد ؟ گفتند : مال بيش از ما دارد و مع ذلك به بخل متهم است . گفت - عليه السلام : اىّ داء ادوأ من البخل ، ليس ذلك سيّدكم . گفتند :
يا رسول اللّه پس مهتر ما كيست ؟ گفت - عليه السلام : سيّدكم بشر بن البراء .
و على - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه يبغض البخيل في حياته السّخىّ عند موته ، اى ، خداى - عز و جل - دشمن دارد [ 316 ] كسى را كه در حال حيات بخيل باشد و در وقت وفات سخى .
[ و أبو هريره روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : السّخىّ الجهول احبّ إلى اللّه من العابد البخيل ، اى ، سخى نادان نزد خدا از عابد بخيل محبوبتر است . ] و نيز أبو هريره گفت كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يجتمع الشّحّ و الايمان في قلب عبد ، اى ، بخل و ايمان در دل بندهاى فراهم نيايد . [ و نيز گفت : خصلتان لا يجتمعان في مؤمن : البخل و سوء الخلق ، اى ، دو خوى در مؤمن انباز نمىشوند : بخل و بدخويى . ] و گفت - عليه السلام : لا ينبغي للمؤمن ان يكون بخيلا و لا جبانا ، اى ، مؤمن را نسزد كه بخيل و بد دل باشد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: الغزالي
ص٥٣٢