خرامنده . « 60 » و گفت - عليه السلام : مثل البخيل و المنفق كمثل رجلين عليهما [ جنّتان ] « 61 » من حديد من لدن قدميهما إلى تراقيهما : و امّا المنفق فلا ينفق شيئا الاّ اتّسعت و وفّرت « 62 » على جلده حتّى تخفى بنانه ، و امّا البخيل فلا يريد ان ينفق شيئا الاّ قبضت و لزم كلّ حلقة « 63 » مكانها حتّى أخذت بتراقيه فهو يوسّعها و لا يتّسع ، اى ، داستان بخيل و منفق چون داستان دو مرد است كه بر ايشان دو [ جنّهء ] آهنين باشد از پاشنه تا چنبر گردن : اما منفق چيزى نفقة نكند كه آن نه فراخ شود و تمام گردد بر پوست او تا به حدى كه انگشتان او پوشيده شود ، و اما بخيل نخواهد كه چيزى نفقة كند كه نه [ آن ] كوتاه و تنگ شود ، و هر حلقهاى لازم جاى خود گردد تا چنبر گردن او را بگيرد ، پس او [ خواهد ] آن را فراخ گرداند و فراخ نشود .
و گفت - عليه السلام : اللهمّ انّى أعوذ بك من البخل و أعوذ بك من الجبن و أعوذ بك من ان اردّ إلى أرذل العمر ، اى ، بار خداى بازداشت مىخواهم به تو از بخل ، و بازداشت مىخواهم به تو از بد دلى ، و بازداشت مىخواهم به تو از آن كه به بترين عمر باز گردانيده شوم .
و گفت - عليه السلام : ايّاكم و الظّلم فانّ الظّلم يوم القيامة و ايّاكم و الفحش فانّ اللّه لا يحبّ الفاحش و لا المتفحّش و ايّاكم و الشّحّ فانّما أهلك من كان قبلكم الشّحّ : أمرهم بالكذب فكذبوا ، و أمرهم بالظّلم فظلموا ، و أمرهم بالقطيعة فقطعوا ، اى ، بپرهيزيد از ظلم كه ظلم تاريكيهاست روز قيامت را ، و بپرهيزيد از فحش كه حق تعالى فحش گوى طبيعى و تكلّفى را دوست ندارد ، و بپرهيزيد از بخل كه بخل پيشينيان را هلاك كرد : دروغ گفتن فرمود ايشان را بگفتند ، و ظلم فرمود ايشان را بكردند ، و بريدن فرمود ايشان را ببريدند .
و گفت - عليه السلام : شرّ ما في الرّجل شحّ هالع و جبن خالع ، اى ، بتر آن چه در مرد است بخيلى است كه مبالغت جزع آرد ، و بد دلى كه دل را از جاى ببرد « 64 » .
و در عهد پيغامبر مردى كشته شد ، و گريندهاى براى وى بگريست و گفت : وا شهيداه !
هامش
( 60 ) مستمند متكبر .
( 61 ) جنّه ، سپر ، در نسخهء خطى : جبّتان ، در شرح زبيدى : ( جنّتان ) بضم الجيم و في رواية جبّتان و رجحت الاولى ( 8 - 193 ) .
( 62 ) در شرح زبيدى : ( الاّ سبغت او وفّرت ) شك من الراوي .
( 63 ) در شرح زبيدى : ( الاقلصت ) اى ارتفعت ( و لزمت كل حلقة ) .
( 64 ) در شرح زبيدى : ( شح هالع ) اى جازع ، يعنى شح يحمل على الحرص على المال ، و الجزع على ذهابه . . . ( و جبن خالع ) اى شديد كانّه يخلع فؤاده من شدّة خوفه ما الخلق ( 8 - 194 ) .