تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
پس هر كه بر وى آمد مشتى از آن به دو مىداد تا آن گاه كه نماز پيشين بگزارد ، و آن جامه بيفشاند ، بر آن هيچ نمانده بود . و أبو ثور - رحمه اللّه - گفت كه شافعى - رضى اللّه عنه - خواست كه به مكه رود و مالى داشت ، و از جوانمردى كم بودى كه چيزى نگاه داشتى ، من او را گفتم كه بدين مال بايد كه ضيعتى خرى تا تو را و فرزندان تو را باشد . آن گاه به مكه رفت ، پس باز بر ما آمد ، و او را از آن مال بپرسيدم ، گفت : ضيعتى نيافتم كه بتوانم خريد ، چه ، مىدانم كه بيشتر آن وقف است ، و ليكن در منا بنايى كردم كه چون اصحاب ما به حج روند آن جا نزول كنند . و اين بيتها بخواند :
أرى نفسي تتوق إلى امور * يقصّر دون مبلغهنّ مالى فنفسي لا تطاوعني لبخل * و مالى لا يبلّغنى فعالي
اى ، نفس خود را مىبينم كه آرزوى كارهايى مىبرد كه مال من از رسيدن آن قاصر است ، پس نفس من براى بخل مطاوعت نمىكند ، و مال من مرا به گزارد نيك نمىرساند . و محمد بن عبّاد مهلبى گفت كه پدرم بر مأمون رفت ، مأمون صد هزار درهم به دو بخشيد ، و او چون از پيش وى بيرون آمد آن همه صدقه كرد ، اين خبر به مأمون رسيد ، چون بار ديگر نزديك وى رفت ، در اين معنى مأمون با او عتاب فرمود ، گفت : اى امير المؤمنين ، منع موجود بدگمانى باشد به معبود . مأمون دويست هزار درم ديگر به دو داد . و مردى از سعيد بن عاص - رحمه اللّه - چيزى خواست ، او وى را صد هزار درم فرمود ، آن مرد بگريست ، گفت : چرا مىگريى ؟ گفت : بر زمين مىگريم كه مثل تو را نيست كند . پس او صد هزار درم ديگر فرمود . و بو تمّام بر إبراهيم بن شكله مدحى نوشت ، و او رنجور بود ، آن مدح قبول كرد و حاجب را گفت كه حالا به وى چيزى بده كه خرجى كند ، شايد كه من از اين بيمارى به شوم به حق او قيام نمايم . بو تمام دو ماه مقام كرد و از درازى مدت مستوحش شد ، و اين دو بيت به دو نوشت :
انّ حراما قبول مدحتنا * و ترك ما نرتجى من الصّفد كما الدّنانير و الدّراهم في * البيع حرام الاّ يدا بيد