تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
درويشان صدقه كن . پس بو سعيد گفت : ندانم كه از ايشان كه سخىتر ؟ و آمده است كه شافعى - رضى اللّه عنه - در وقت وفات گفت كه فلان را « 53 » بگوييد تا مرا بشويد . و چون وفات كرد آن مرد حاضر آمد و گفت : تذكرهء « 54 » او بياريد . تذكرهء او بياوردند ، در آن نگريست ، هفتاد هزار درم بر شافعى وام بود ، آن را بر خود نوشت و بگزارد ، و گفت : شستن من او را اين است ، و شافعى اين معنى را خواسته است . بو سعيد واعظ خرگوشى - رحمة اللّه عليه - گفت : چون به مصر رفتم خانهء آن مرد طلبيدم ، مرا بنمودند ، جماعتى از نوادگان وى بديدم و زيارت ايشان بكردم ، سيماى خير و آثار فضل در ايشان ظاهر يافتم ، دانستم اثر خير او بديشان رسيده است و بركت او بر ايشان پديد آمده است ، و به قول حق تعالى
وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً
« 55 » دليل گرفتم . و شافعى - رضى اللّه عنه - گفت : هميشه حمّاد بن ابى سليمان را دوست دارم ، براى آن چه از او به من چنان رسيده است كه بر درازگوشى نشسته بود ، و چون آن را گرم‌تر براند گوى « 56 » گريبانش بگسست ، پس بر دكّان [ 312 ] در زيى گذشت ، اراده داشت كه فرود آيد تا درزى آن را راست كند ، درزى گفت : به خداى كه فرود نيايى . و بايستاد و آن را راست كرد ، و حمّاد صرّه‌اى بيرون آورد كه در آن ده دينار بود و به دو داد ، و از اندكى آن او را معذرت فرمود ، پس شافعى اين بيتها از گفتهء خود بخواند :
يا لهف نفسي على مال افرّقه * على المقلّين من اهل المروّات انّ اعتذارى إلى من جاء يسألنى * ما ليس عندي لمن احدى المصيبات
اى ، دريغا كه مالى باشد كه آن را تفرقه كنم بر درويشان اهل مروت ، چه عذر گفتن من كسى را كه از من چيزى خواهد كه ندارم نزديك من يكى از مصيبتهاست . و ربيع بن سليمان گفت كه مردى ركاب شافعى گرفت ، شافعى مرا فرمود كه چهار دينار به وى ده ، و براى من از وى معذرت كن . و ربيع گفت كه از حميدى شنيدم كه شافعى - رضى اللّه عنه - از صنعا به مكه آمد با ده هزار دينار و در ظاهر آن « 57 » خيمه زد ، و آن دينارها بر جامه ريخت ،
هامش
( 53 ) محمد بن عبد اللّه بن عبد الحكم را ( زبيدى 8 - 189 ) . ( 54 ) تذكره ، دفتر حساب ( زبيدى ) . ( 55 ) كهف 18 - 82 . ( 56 ) گوى ، تكمه . ( 57 ) در ظاهر آن ، در خارج مكّه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 526 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى