تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
و حسن بصرى را - رضى اللّه عنه - پرسيدند كه سخا چيست ؟ گفت : آن كه مال خود را به خداى بدهى . گفتند كه حزم چيست ؟ گفت : آن كه مال خود را در آن منع كنى . گفتند : اسراف چيست ؟ گفت : آن كه براى دوستى رياست خرج كنى . و جعفر صادق - رضى اللّه عنه - گفت : هيچ مالى سودمندتر از عقل نيست ، و هيچ مصيبتى بزرگتر از جهل نى ، و هيچ ياريى چون مشورت نى ، بدان كه خداى - عز و جل - گويد كه من جواد كريمم ، در جوار من لئيم نباشد ، و لؤم از كفر است و اهل آن در آتش باشند ، وجود و كرم از ايمان است ، و جاى اهل ايمان بهشت . و حذيفه گفت : بسى باشد كه فاسق در دين و نادان در معيشت به جوانمردى در بهشت رود . و أحنف بن قيس مردى را ديد در مى بر دست گرفته ، گفت : اين درم كه راست ؟ گفت : مرا . گفت : تا خرج نكنى تو را نباشد . و اين معنى را به نظم گفته‌اند :
أنت للمال إذا أمسكته * فإذا أنفقته فالمال لك
اى ، چون مال را نگاه دارى تو مال را باشى ، و چون خرج كنى مال تو را بود . و و اصل بن عطا را بدان « غزّال » خواندندى كه با غزّالان نشستى ، براى آن كه چون زن ضعيفه‌اى را بيند صدقه به وى دهد . و اصمعى گفت كه حسن بن على عتابى نوشت به حسين بن على - [ رضوان اللّه عليهم ] - كه شاعران را چيزى مىبخشى ! او جواب نوشت كه بهترين مالى آن است كه عرض را نگاه دارد . و سفيان بن عيينه را پرسيدند كه سخا چيست ؟ گفت : نيكويى در حق برادران ، و جوانمردى به مال . و گفت : پدرم پنجاه هزار دينار ميراث يافت ، آن همه را در صرّه‌ها كرد ، بر دوستان فرستاد و گفت : من از خداى براى دوستان بهشت خواستمى در نماز خود ، به دنيا با ايشان بخيلى كنم ؟ و مهدى « 36 » پرسيد از شبيب بن شيبه كه مردمان را در سراى من چگونه مىبينى ؟ گفت : اميدوار در مىآيند و خشنود بيرون مىروند . و حسن گفت : بذل مجهود در بخشيدن موجود نهايت جود است . و حكيمى را گفتند كه دوست‌تر مردمان نزديك تو كيست ؟ گفت ، آن كه ايادى او
هامش
( 36 ) المهدى محمد بن عبد اللّه بن على بن عبد اللّه بن عبّاس ( زبيدى 8 - 181 ) .