بىنيازى اوست از مردمان . چه در قناعت عزّ و حريت است . و براى اين گفتهاند : از هر كه بىنيازى نظير اويى ، و به هر كه محتاجى أسير اويى ، و بر هر كه احسانى كنى امير اويى . « 28 » چهارم آن كه بسيار تأمل كند در تنعّم جهودان و ترسايان و أراذل مردمان و احمقان از كردان و أعرابيان و كسانى كه دين و عقل ندارند ، پس در احوال انبيا و اوليا و سمت خلفاى راشدين و ديگر صحابه و تابعين نگرد و احاديث ايشان بشنود و مطالعهء احوال ايشان نمايد ، و عقل خود را مخير گرداند ميان آن كه تشبّه نمايد به أراذل مردمان يا اقتدا كند به عزيزترين أصناف خلق در حضرت خداى ، تا صبر بر اندكى و قناعت به محقرى بدان بر وى آسان شود . چه تنعم او اگر در خوردنى است ، درازگوش بيش از وى خورد ، و اگر در مباشرت است ، مرتبهء خوك عالىتر از وى بود ، و اگر در جامههاى فاخر و اسبان اختيار « 29 » است ، جهودى را به از آن ميسّر باشد . و اگر به اندك قناعت كند و بدان راضى شود ، در مرتبهء او جز اوليا و انبيا نباشند .
پنجم آن كه بداند آن چه در جمع مال است از خطرها ، چنان كه در آفتهاى مال ياد كردهايم ، و آن چه در آن است از بيم دزدى و غارت و ضايع شدن ، و آن چه در بىمالى است از فراغت و امن . و آن چه از آفتهاى مال ياد كردهايم تأمل كند با آن چه رفتن در بهشت [ 302 ] پانصد سال در توقف ماند ، « 30 » چه اگر به كفاف قانع نشود ، در سلك توانگران باشد و از جريدهء درويشان بيرون آيد . و آن بدان تمام شود كه هميشه در كسى نگرد كه در دنيا كم از او باشد ، نه در كسى كه بيش از او بود . چه شيطان هميشه نظر او را مصروف گرداند به كسى كه در دنيا بيش مالتر از او باشد ، و گويد : چرا در طلب سستى مىنمايى ، و « 31 » ارباب مال به طعامها و لباسها تنعم مىكنند . و در كسى نظر فرمايد كه در دين كم از او باشد و گويد : چرا با نفس خود تنگ مىگيرى و از خداى مىترسى ، و « 32 » فلان عالمتر از تو است و او از خداى نترسد ، و همهء مردمان به تنعم مشغولند ، پس چرا مىخواهى كه از ايشان متميّز باشى ؟
ابو ذر گفت كه دوست من مرا وصيّت كرد كه در كسى نگرم كه كم از من باشد ، نه در كسى
هامش
( 28 ) و هو من قول بعض الحكماء و منهم من نسبه إلى على رضى اللّه عنه ( زبيدى 8 - 169 ) .
( 29 ) اختيار ، برگزيده .
( 30 ) اشاره است به اين حديث : درويشان مسلمان پيش از توانگران ايشان به نيم روز و آن پانصد سال باشد به بهشت مىروند ( زبيدى 8 - 170 ) .
( 31 ) در حالى كه .
( 32 ) در حالى كه .