تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
هر كه از خداى بترسد و بر امر و نهى او رود و از حرام صبر كند ، حق تعالى وى را از تنگى وسعتى بخشد و روزى دهد از آن جا كه نپندارد . [ 301 ] و چون درى كه [ از آن ] روزى چشم دارد بر وى بسته شود نبايد كه دل او براى آن مضطرب گردد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : ابى اللّه ان يرزق عبده المؤمن الاّ من حيث لا يحتسب ، اى ، خداى - عز و جل - امتناع فرمود از آن چه بندهء مؤمن خود را روزى دهد مگر از آن جا كه نپندارد . مترجم مىگويد كه بيان اين مستوفى سابق شده است . و سفيان « 25 » گفت : پرهيزكار باش ، چه من پرهيزكارى محتاج نديده‌ام . اى ، پرهيزكار را بى ما يحتاج ضرورى وى نگذارد ، بل در دل مسلمانان اندازد كه رزق او به دو رسانند . و مفضّل ضبّى گفت : اعرابيى را پرسيدم كه معاش تو از كجاست ؟ گفت : حجّاج بيايند . گفتم : چون باز گردند ؟ بگريست و گفت : اگر زندگانى ما نباشد مگر از آن جا كه بدانيم ، نزييم . و بو حازم گفت : دنيا را دو چيز يافتم : چيزى كه براى من است ، پس آن پيش از وقت به من نرسد اگر چه به قوّت آسمان و زمين آن را بطلبم ، و چيزى كه براى غير من است ، پس در گذشته آن را نيافته‌ام و در آينده آن را اميد ندارم ، چه آن چه براى ديگرى است از من ممنوع است ، چنان كه آن چه براى من است از ديگرى ممنوع است ، پس در كدام از اين دوگانه عمر خود نيست گردانم . پس اين دارويى است از جهت معرفت كه از آن چاره نيست براى دفع تخويف شيطان او را به فقر . سوم آن كه بشناسد آن چه در قناعت است از عزّ بىنيازى ، و آن چه در طمع و حرص است از خوارى ، و چون آن نزديك او محقق شد در قناعت او را رغبت پيدا آيد . زيرا كه در حرص از رنج خالى نباشد ، و در طمع از خوارى . و در قناعت جز درد صبر از شهوتها و فضول « 26 » نيست . و اين دردى است كه بر آن مطلع نشود كسى ، و در آن ثواب آخرت است . و آن « 27 » از آن جمله است كه مردمان آن را ببينند ، و در آن بزه و و بال است ، پس عزّ نفس و قدرت بر متابعت حق او را فوت شود . چه هر كه طمع و حرص او بسيار شود حاجت او به مردمان هم بسيار بود ، و مداهنت لازم آيد ، و آن دين وى را باطل كند . و هر كه عزّ نفس بر شهوت شكم اختيار نكند ركيك عقل و ناقص ايمان باشد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : عزّ المؤمن استغناؤه عن النّاس ، اى ، عزّ مؤمن
هامش
( 25 ) سفيان ثورى ( زبيدى ) . ( 26 ) فضول ، چيزهاى زايد و غير ضرورى . ( 27 ) يعنى طمع و حرص .