تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
إذا سدّ باب عنك من دون حاجة * فدعه لاخرى ينفتح لك بابها فانّ قراب البطن يكفيك ملؤه * و يكفيك سوآت الامور اجتنابها و لا تك مبذالا لعرضك و اجتنب * ركوب المعاصي يجتنبك عقابها
اى ، چون در حاجتى بر تو بسته شود ، بگذار تا در ديگر تو را گشاده گردد ، چه مقدارى كه شكم را پر كردن آن بسنده است ، كارهاى زشت را دور بودن از آن كفايت كند ، و عرض خود را بذل مكن و از ارتكاب معاصى دور باش تا عقوبت آن از تو دور شود . و عبد اللّه بن سلام كعب « 20 » را گفت كه علم را از دلهاى علما چه چيز برد پس از آن كه آن را ياد گرفته باشند و دانسته ؟ گفت : طمع و شره نفس و طلب حاجتها . و مردى فضيل را گفت كه سخن كعب را براى من بيان كن . گفت : مرد در چيزى طمع كند ، پس آن را بطلبد و دين او در آن مىرود ، و شره ، شره نفس است در اين و در آن تا « 21 » نخواهد كه چيزى از وى فوت شود ، و تو را بدان و بدين حاجت بود ، و چون كسى حاجت تو روا گرداند ، مهار در بينى تو كند و آن جا كه خواهد كشد ، و بر تو دست يابد و تو خاضع او شوى ، پس چون بر وى گذرى ، از دوستى تو دنيا را بر وى سلام گويى ، و چون بيمار شود عيادت مىكنى ، براى خداى وى را سلام نگويى ، و براى خداى عيادت نكنى ، و اگر تو را به دو حاجت نباشد تو را بهتر بود . پس گفت : اين تو را به از صد حديث است كه از فلان و فلان روايت كنى . و يكى از حكما گفت كه عجبى است كه اگر آدميى را در ايام دنيا به دوام بقا مژده دهند ، در قواى خلقت او را حرص جمع بيش از آن نباشد كه به اندكى مدت تمتّع و توقّع زوال دارد . و عبد الواحد بن زيد گفت كه بر راهبى گذشتم و گفتم : قوت تو از كجاست ؟ گفت : از كندوى « 22 » لطيف خبير كه آسياب‌ها آفريده است و آس كردنى مىرساند . و به دست سوى دندان خود اشارت كرد .

بيان علاج حرص و طمع و دارويى كه صفت قناعت بدان حاصل آيد

( 1 ) بدان كه اين دارو از سه ركن مركب است : صبر و علم و عمل . و مجموع آن پنج كار است .
هامش
( 20 ) كعب أحبار . ( 21 ) تا ، حتى . ( 22 ) كندو ، ظرف گلى بزرگ كه در آن غله ريزند ، سيلو .